42شست و دست چپ خود را نيز چنين كرد، سپس سر خود را مسح كرد و پاى راست و چپ خود را با برآمدگى هر كدام سه بار شست...»
عثمان در ادامه اين جمله را بيان مى كند كه:
«من پيامبرخدا(ص) را ديدم كه همانند وضوى من وضو ساخت!» 1
اين استدلال از جهاتى قابل بررسى و نقد مى باشد:
الف) بى ترديد در صدر اسلام در شيوۀ وضو ساختن اختلافى نبوده است؛ چرا كه در اين صورت در تاريخ به آن اشاره مى شد و به قول معروف لَوكَانَ لَبَانَ و با وجود حضور شارع؛ يعنى پيامبرخدا(ص) اين موضوع منتفى است؛ چرا كه در صورت اختلاف، حضرت آن را رفع مى كردند.
همچنين در عصر خلفاى اول و دوم نيز اختلاف چندانى در مورد وضو نبود، جز در يك فرع جزئى كه مسح بر خفين باشد. 2
با اين حساب و با توجه به شهادت تاريخ، اين شيوۀ وضو كه به عنوان سنت پيامبر نيز خوانده شده، از ابداعات و اختراعات خليفۀ سوم، عثمان بن عفان بوده است:
متقى هندى در كنز العمّال از ابو مالك دمشقى نقل مى كند:
«اختلاف در وضو، از دورۀ خلافت عثمان آغاز شد.» 3
بنابراين، انتساب اين وضو به پيامبر(ص) و سنت دانستن آن، در هاله ا ى از ابهام قرار مى گيرد.
دومين دليل عامّه بر وجوب شستن دست ها «تا آرنج»، فعلى است كه عثمان بن عفان در وضو انجام داد و آن را به پيامبر(ص) منتسب كرد و از آنجا علماى عامّه اين گونه وضو ساختن را سنت و روش پيامبر دانسته ا ند.
ب) گفته شد كه عثمان بن عفان در وضوى خويش دست ها را تا آرنج شست و گفت: «پيامبرخدا(ص) را ديدم كه همانند وضوى من وضو ساخت.» اگر بپذيريم كه اين گفتارِ خودِ خليفه بوده و خدشه ا ى در ناقلان و يا غيره وجود ندارد، بايد بگوييم خليفه، آن حضرت را در حال شستن اعضاى وضو ديده است، اما اين عمل؛ اعم از آن است كه پيامبر براى نماز واجب و يا عمل واجب ديگرى وضو مى ساخته و يا شستن براى هدف ديگرى بوده است و با توجه به اين كه لفظ وضو لفظ مشتركى بوده و معناى لغوى و اصطلاح شرعى آن با هم متفاوت است و واژۀ «وضو» به معناى مطلق تطهير اعضاى بدن هم استعمال شده و اين استعمال در كلام عرب مشهور و رايج بوده است. 4