37بر من - پس، از من سيراب نمى شود ابن احمر.»
در اين شعر، «إلى» به معناى «من» است؛ چرا كه فعلِ «روى، يروى» با مِنْ متعدى شده و قاعدۀ نحو اين است كه: هرگاه فعلى با حرف جرّ خاص متعدى شود، اگر حرف جر ديگرى جاى آن استعمال شود، آن حرف جر ديگر معناى حرف جر اول را مى د هد.
7. هفتمين معناى «إلى» مترادف و همانند معناى «عند» است كه دلالت بر ظرفيت مابعد براى ماقبل مى كند.
8 . تأكيد، آخرين معناى بيان شده براى «إلى» است، هرگاه زايد باشد دلالت بر تأكيد كلام مى كند. 1
اختلاف فريقين در شيوه شستن دست ها
با توجه به معانى مختلفى كه براى «إلى» بيان شد، اين اختلاف معانى نحوى؛ به اختلاف در آراى فقهى فريقين سرايت كرده و اماميه از «إلى» معناى «مع \ با» اراده كرده و برداشت عامّه از «إلى»، معناى انتهاى غايت است؛ هرچند آيۀ شريفه، تنها محدودۀ واجب را بيان كرده و با «إلى» حدِّ «يَد» را محدود كرده است و از اين جهت كه «إلى» معناى «مع» مى د هد و يا «انتهاى غايت» ساكت است و بيانى ندارد. با اين همه، فريقين براى اثبات ادعاى خويش ادله اى را بيان كرده اند كه به آنها مى پردازيم:
استدلال قائلان بر وجوب شستن دست ها از آرنج تا سر انگشتان
قائلان بر وجوب شستن دست ها به شيوۀ پيش گفته كه عمده فقهاى اماميه هستند، بر ديدگاه خويش ادله اى اقامه كرد ه ا ند كه در ذيل آن ها را بيان مى كنيم:
1. آيه شريفه وضو
(يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرٰافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) . 2
نخستين دليل قائلين به وجوب شستن دست ها از آرنج تا سر انگشتان، اين آيۀ شريفه است كه علماى اماميه به آن استدلال كرد ه ا ند؛ بدين گونه كه يكى از معانى «إلى»، «مع» مى باشد كه در آيه، «إلى» اين معنا را مى دهد و با توجه به قرينۀ وجوبِ غسل(و شستنِ) خود آرنج، اين معنا واضح تر مى گردد و شاهد بر اين مدعى مى تواند آيات ديگرى از قرآن كريم باشد كه «إلى» در