161الحمدلله بد نيست. حاجى آخوند آمد روضه خواند و رفت. بعد از خواندن روضه باز احوالم به هم خورد و خوابيدم. صبح كه برخاستم ديدم حاجى فريدالملك آمد كه آدم حاجى جعفر آمده قسط ثالث را مىخواهد. شانزده ليره دادم برد داد قبضى گرفته بود. خارجى آمد، جار كشيد كه اميرحسين قرار گذاشت كجاوه براى منا و عرفات بيست ليره، سرنشين ده ليره اينجا رسيده شد. حاجى جعفر با كمال بىحيايى آمد كه بايد چهل و دو ليره يا پنجاه ليره بدهد! مدتى گفتگو كشيد تا بالاخره حرف به جايى نرسيد. فرستاديم حاجى ابوالقاسم تاجر اصفهانى آمد. حاجى مجيد حمله دار را آورد بلكه از او چاره به اينكار شود، نشد. بالاخره در چادر حاجى فتوح حاجى ميرزا ابوالقاسم و حاجى جواد و حاجى امير تومان نشستند، و حاجى جعفر را آوردند. چنان قرهچىگرى كرد كه آنها هم رفتند. ما حصل امروز به همين اوقات سختى روزگارمان گذشت و آخر كار چه شود، خداوند به حق بيت الحرام و خمسۀ طيبه تلافى ما را از اين مرد بگيرد!
(103) امشب كه شب پنجشنبه و ششم شهر محرم الحرام است و نماز را خوانده، نشستهام. حاجى فتوح الملك حاجى ابوالقاسم را آورده، باز با حاجى جعفر در محاوره و گفتگو شد. حاجى جعفر سخت ايستاده است كه بايد هرچه من مىگويم بدهند. بالاخره حاجى يوسف آقا و حاجى ابوالقاسم آقا قرار گذاشته بيست و پنج ليره دوباره بدهيم. ناچاراً بيست و پنج ليره دوباره داده، كاغذ گرفتم. خداوندا به حق مقرّبان درگاه، خودت اين مرد را به زوال خود برسان. به هر صورت شب خوابيديم. صبحى از آنجا بار كرده روانه شديم، ناسازى باز باقى بود. گاهى كله كله خوردم، و گاهى حب خوردم. تا غروبى راه آمديم وارد منزل شديم. دست باز كرده، نمازها را خواندم كه بدنم باز لرزيدن گرفت. آمدم خوابيدم.
(104) امشب كه شب جمعه نهم شهر محرم الحرام بود، باز بدنم لرزيدن گرفت. خوابيدم. حاجى آخوند آمد روضه خواند. بعد از روضه، والده كباب درست كرده بود، آمده، قدرى خاييدم و بيرون انداختم، تا اينكه سرم را بر زمين گذاشتيم، بدنم لرزه گرفت. بازويم را قايم كرده، خوابيدم. بعد برخاسته، دو - سه مرتبه آب خوردم. قدرى گذشت. طايه بيدار شده بود، معلوم شد كه شب است. باز خوابيديم. بعد از آن به بدنم عرق آمد. عرق كاملى نمودم. به هر صورت صبح برخاسته، يك فنجان چائى با عجله خورده، باد طوفان ريگ مىكرد. سوار شده تا دو ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم، على الله.
(105) امشب كه شب شنبه و دهم شهر محرم الحرام و عاشورا بود، نتوانستيم به مدينه رسيده