160ان شاء الله. صبح برخاسته بار كردند. دو ساعت به غروب مانده وارد ريان شديم. احوال بنده باز ناساز شده، عبدالحسين رفت آب بياورد. الاغش را از دستش گرفته بودند، گويا تعارف داده گرفته است. بنده به شدت ناساز كه نماز را نشسته كردم، على [كذا. إِلَى] اللهِ تَصِيرُ الأمُور. حاجى جواد آمد، كسى فقط شالى را گرفت و امروز امير... سر راه را گرفته، شترها را مىشمرد كه خاوه نكرد. قدرى از آنجا رد شديم. جايى كه حضرت محمد المصطفى(ص) و حضرت امير بيعت خلافت فرمودهاند، علامتى معين نمودهاند، ديديم و رد شديم.
(99) امشب كه شب يكشنبه، 4 شهر محرم الحرام است. حالت بنده در نهايت بدى، ميان تب مىسوزم، تا صبح نخوابيدم. همه را با تب مىگذرانم. سه شب است كه نه شام خوردهام و نه ناهار. ميان شب عرق كردم، طرف صبح قدرى احوالم بهتر شد. آمدند چادرها را جمع كردند و ما را مثل اسرا سوار شترها نمودند؛ (أَلاَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) ، تا دو ساعت به غروب مانده، راه آمديم و افتاديم. حالت ناسازى بنده، باز باقى است. آب شور است. نمىتوان خورد، خداوند به زودى اين سفر را به آخر برساند.
(100) امشب كه شب دوشنبه، پنجم شهر محرم الحرام است، از منزل ريان به منزل كداب [؟] آمده. عربها نهايت شلوغى [در اصل: شلوقى] و دزدى را مىنمايند. شب حاجى آخوند آمد، روضه خواند، حالم نسبت به ديروز خوب بود. گريه كردم، مختصر شامى خورده خوابيدم. صبح زود بار كرده، راه افتاديم. هوا گرفته بود، در وسط راه بناى باريدن گذاشت. قدرى با باران راه آمديم. باران قطع شد. زمين گل شد با زحمت زياد آمديم. سه فرسخى رابوغ [ \ رابغ] خودمان را رسانده، چادرها را زده بودند، افتاديم. ولى در راه باز مختصر هوازدگى به هم رسيده بود. ندانستم ترشى صَرف نمودم، حالتم بدتر شد.
(101) امشب كه شب سه شنبه، ششم محرم است، وارد نزديكى رابوق [رابغ] شدهايم. باز شب احوالم به هم خورد، تب كردم و شام نخوردم. حاجى آخوند آمدند كه روضه بخوانند. چند نفر كه از اهل جبل عامل كه شيعۀ خالص و مخلص هستند آمدند، استماع روضه نمودند و رفتند. بنده بىشام خوابيدم. بدنم لرزيد. بعد تب كردم. باز تا صبح نخوابيدم و الآن كه صبح است بار مىشود. روانه شديم. باز احوالم ناساز بود. ولى الحمدلله خوب آمديم. بدنم تاب نياورد و به مجرد رسيدن رابوغ يك قطعه مرغ به قيمت ده قروش كه عبارت پنج هزار ايران باشد خريديم و گفتيم پلو بپزند كه ان شاء الله به سلامت صرف نماييم
(102) امشب كه شب چهارشنبه و هفتم شهر محرم الحرام است. در رابوغ احوالم هم