158- صلوات الله و سلامه عليه - نماز خواندم و دعاى خود را نمودم و فرستادم و والده هم تشريف آوردند. مشرف شدند، ستونها و ديوار و همه جاى بيت را زيارت نموده و شكر خداوندى را به جا آورده، پايين آمده، دعاى جوشن كبير را در زير نابدان رحمت خوانده و يك جزء قرآن خوانده، دوباره هفت طواف براى نذر خود نموده و نماز خوانده، خوشدل و خرّم به منزل آمديم، الحمد لله، اما خودم خيلى كسلم و حاج فتوحالملك مختصر ناساز و دوا خورده، از اين فقره قدرى دلتنگى دارم.
(93) امشب كه شب دوشنبه 27 ذىحجة الحرام بود، خيلى كسل و خسته بودم. نتوانستم به حرم مشرّف شوم. در منزل، حاجى فتوحالملك ناساز بود. حاجى آخوند آمد و روضه خواند و رفت. بعد حاجى فتوحالملك دوا خوردند. بعد شام آورده، خورده و خوابيدم. الآن كه صبح است الحمد لله به سلامت هستيم. حاجى طايه هم ناساز شده، نمىدانم چه بشود. خدا به جميع مرضا شفا بدهد. امروز رفتم، در حرم مطهّر رفته، طواف وداع نموده، منزل آمده، منتظر آمدن شتر شديم كه حركت تمام كنيم. يك ساعت به غروب مانده، شتر آوردند. با حاجى فتوحالملك هم كجاوه شده، سوار كجاوه شده، بعد از غروب وارد شيخ 1كه نزد[يك] مكه است وارد شديم. حاجى طايه باز ناساز است. امروز به على حمزه زيارت نامه خوان، دوليره دادم و دو نفر آدم كه در شب قبل نفرى يك تومان دادم. خداوند نصيب فرمايد كه ان شاء الله به سلامت وارد مدينۀ منوره شويم و خداوند دوباره قسمت نمايد، ان شاء الله به سلامتى به اتفاق محمد على به مكه معظمه مشرف شويم.
خروج از مكه
(94) امشب كه شب سه شنبه 28 شهر ذىحجة الحرام [است] از مكۀ معظمه با هزار افسوس و حسرت حركت كرده، وارد شيخ محمود شديم. طايه ناخوش است. حاجى احمد آمد، روضه خواند و رفت، صبح را نماز خوانده و امروز را در شيخ محمود توقف نموديم. رفتيم حاجى سيدعلى گاوكانى ديدن نموده و دلاكى كوزهكنانى را پيدا نموده، آوردم دادم سر تراشيدند. قدرى خوابيده، برخاسته، رفته در منزل حاجى جواد از حاجى اميرتومان ديدن نموده، تا غروب نشسته و صحبت نموده، غروبى به منزل مراجعت نموده، خداوند در اين سفر ترحّمى به حال اين بيچارگان و درماندگان بفرمايد كه از دست اين حمله داران آسوده شويم.