152(78) امشب كه شب يكشنبه 12 ذىحجه بود، در منا، اوّل شب رفته در منزل حاجى جواد استماع روضه نموده، به منزل آمده، شام را خورده و خوابيدم. چهار ساعت به دسته مانده بيدار شده، قدرى ادعيه خواندم، تا صبح طلوع نموده، نماز را خوانده، باز مشغول دعا شدم تا آفتاب زد. بعد از آن، قدرى خوابيده، رفتم باز رمىجمره نموديم و از آنجا برگشته، در مسجد خَيف چند ركعت نماز قضا بجا آورده، مراجعت به منزل نموده، ناهار خورديم. يك نفر ملاى يزدى گفت كه همه سرشان را بايد بتراشند. دوباره داديم سرمان را تماماً تراشيدند. سوار شده به مكه آمديم. دوباره بايد ان شاء الله طواف و سعى بجاى بياوريم. نماز ظهر و عصر را تنگ غروب در منزل خوانده، نزديك به غروب به حرم مطهر مشرف گشته، از مطوفها [كسى را] پيدا نكرديم، ناچار ماتل [معطل] نموديم تا مطوفها پيدا شوند.
(79) امشب كه شب دوشنبه 13 بود، در حرم مطهر نماز شام و خفتن را به جا آورده، حرم به طورى كثرت بود كه براى گذشتن محل نبود تا اينكه رفتيم در روى پلهها با جناب فتوحالملك ايستاديم. دو ساعت از شب گذشت رفته، از مطوفها يكى را پيدا نموده، آورده از كثرت جمعيت نتوانستيم طواف نماييم. قدرى هم در روى پلهها ايستاده تا سه چهار ساعت از شب گذشت آن وقت مطوف آمده ما را برد و طواف احتياطى نموديم. آمده در مقام حضرت ابراهيم - على نبينا و [آله و] عليهالسلام - نماز خوانديم. از آنجا آمده با زحمت زياد و با كثرت جمعيت سعى صفا [و مروه] را دوباره بعمل آورديم، باز رفته طواف نسا در حرم مطهّر نموديم، خسته و كسل به منزل آمديم، شام خورده خوابيديم. صبح برخاسته، نماز خوانده، دوباره خوابيدم. حاجى فتوحالملك تشريف آورده به اتفاق ايشان به بازديد مفتحالملك قونسول رفتم. ديدن نموديم. قدرى صحبت نمود مراجعت به منزل نموده، ناهار خورده خوابيدم. عصر به اتفاق حاجى فتوحالملك به بازديد حاجى يوسف آقاى تبريزى رفتيم. آنجا خيلى نشسته، صحبت نموديم كه شب شد. فرستادند حاجى ميرزا جبارخان ساعت تبريزى كه برادر آقاميرزا قاسمخان مرحوم است، تشريف آوردند به تبريز و كربلا هم تلگرافاً اطلاع سلامتى داديم.
(80) امشب كه شب سهشنبه 14 ذىحجه بود، قرب دو ساعت از شب گذشته، از منزل حاجى يوسف آقا برخاسته، به حرم مطهر رفته، نماز شام و خفتن را به عمل آورديم. مراجعت به منزل نموديم، شام خورده، خوابيديم. ستّهام 1امشب خيلى تعريف نمود، نتوانستم تا صبح بخوابيم، به هر صورت بحمدالله گذشت. صبح برخاسته نماز خوانده، چايى شير خورده، حاجى فتوحالملك تشريف آوردند، قدرى صحبت نموديم و بنده روزنامه قدرى ملاحظه نمودم، هر