149(71) امشب كه شب يكشنبه و پنجم شهر ذىحجة الحرام بود، از منزل يزدىها برخاسته، منزل حاجى جواد رفته، روضهخوانى شد. بعد از دو ساعت از شب گذشته به حرم مطهر مشرف گشته، نماز را خوانده، بعد هفت طواف نموده، آمده در مقام حضرت ابراهيم - على نبينا و [آله و] عليه السلام - دو ركعت نماز خوانده، برخاسته به اتفاق حاجى فتوحالملك منزل آمده، صرف شام نموده، استراحت نموده، صبح برخاسته، به اتفاق حاجى فتوحالملك بازار رفته، به مقام مطهر رفته، هفت طواف نموده، نماز طواف را آمده حجرالاسود را زيارت نموده، و بعد زير ناودان رحمت رفتيم. آنجا قدرى نشستم، برخاسته منزل آمديم. ناهار كشك جوش خورديم، و خوابيديم. بعد برخاسته منزل حاجى فتوحالملك رفته از آنجا با هم حمام رفتيم. خالى از خيال دلاك خواستم، كيسه كرديم و صابون زديم بيرون آمديم، هر كدام يك مجيديه گرفته و... كردند. به حرم رفته نماز ظهر و عصر نموديم. بعد اطراف حرم را گشتيم. غروب شد نماز مغرب را خوانده مراجعت به منزل نموديم. در احرام، به جهت بستن سر، كه تقصير نموده بوديم، قربانى خريده و كشته، گوشتش را تقسيم نموديم.
(72) امشب كه شب دوشنبه ششم بود، از حرم مطهر مراجعت نموده و در منزل نشسته تا حاجى آمدند و جناب حاجى فتوحالملك و فريدالملك و امير تومان و حاجى رجبعلى آمدند و روضهخوانى نموده تشريف بردند. بنده هم شام خورده خوابيدم. صبح برخاسته، نماز كردم. حاجى جعفر آمدند. فرستاديم حاجى فتوحالملك نيز تشريف آوردند. از حاجى جعفر كاغذ گرفتيم و كاغذ داديم و قرار كرايه را گذاشتيم. بعد از آن حاجى يوسف پسر حاجى فتحعلى قزوينى تشريف آوردند. چايى صرف نمودند. قدرى صحبت نموده، تشريف بردند. بعد پسران حاجى ابوالقاسم تاجر اصفهانى تشريف آوردند. ايشان نيز قهوه صرف نمودند و قدرى صحبت نموديم رفتند. بنده هم كسل بودم، قدرى خوابيدم، بيدار شده، ناهار آش ترش پخته بودند، خورده، باز خوابيدم. عصرى آدم حاجى ابوالقاسم آمد به اتفاق حاجى فتوحالملك، به بازديد ايشان رفته، قدرى صحبت نموده، از آنجا به حرم مطهر شرفياب گشته، نماز شام و خفتن نموديم، به منزل اميرتومان آمديم.
عزيمت به منا
(73) امشب كه شب سهشنبه سيم شهر ذىحجة الحرام [بود]، از حرم مطهر مراجعت نموده، منزل حاجى اميرتومان آمده، روضه خوانى شده، به منزل آمده، دادم پشهدان را قليچخان درست