69در درون خود پروراندهاند و در اوج فصاحت و بلاغت قرار داشتند. و دقتى عجيب و اصيل را در عين لطافت هنرى و شعرى در بيان ذوق خويش و ارائه شعر، اعمال نمودهاند.
امّالبنين، پس از اطلاع بر شهادت فرزندانش از بشير بن جذلم در مدينه كه گفت:
يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ بِهَا
«اى اهل يثرب (مدينه) ، چه نشستهايد در مدينه، بيرون شويد كه حسين (ع) به شهادت رسيد. بر سوگش اشكها جارى كنيد كه جسمش در كربلا قطعهقطعه شد و سر شريفش بر روى نيزه ها در حال گرداندن است.»
امّ البنين نزد بشير رفت و پرسيد: بشير! حسينم و فرزندانم چه شدند؟
بشير گفت: امّ البنين! همگى به شهادت رسيدند!
او پس از اطلاع از اين ماجراى پُر اندوه، به قبرستان بقيع مىآمد و در آنجا صورت چهار قبر مىساخت و چنين مىسرود:
لا تدعونّى ويك أمّ البنين
«واى بر شما، مرا ديگر مادر پسران نخوانيد؛ زيرا كه مرا به ياد شيران بيشه ا م مىاندازيد.
مرا پسرانى بود كه به نام آنان «امّ البنين» خوانده مىشدم. امروز براى من پسرانى نيست.
چهار پسر همچون عقابان، بلند پرواز و در بلندى ها، كه با بريده شدن رگهاى حياتشان مجروح به خاك غلطيدند و رگ حياتشان بريده شد.
نيزهها بر ابدانشان ستيزهها داشتند (مورد هجوم نيزهها واقع شدند) ، همه با تن مجروح بر زمين افتادند.
اى كاش مىدانستم. آيا چنان است كه به من خبر دادند، كه دستهاى عباسم قطع گرديده است؟ !»
و سپس از سويداى دل فرياد زد:
يا من رأى العبّاس كرّ على جماهير النقد
و وراه من أبناء حيدرَ كلّ ليث ذى لبد