248در قرون وسطى، مانند ماترياليستها چنان گرفتار دگمى و جزميت شده بودند كه احتمال خطا در تفكرات خود نمىدادند تا احساس نياز به مناظره داشته باشند، ولى طلوع و غروب فلسفهها و تحولات علمى و ظهور رنسانس موجب شد كه غربىها به پلوراليسم و تكثرگرايى روى آورند. موضوع گفتگوى تمدنها در دنيا طرفداران زيادى پيدا كرده است. گرچه معدودى از غربىها مانند هانتينگتون Huntington سخنى از جنگ تمدن و فرهنگها به ميان آوردهاند ليكن امروز طرفداران قابل توجهى ندارند و ايدۀ گفتگوى تمدنها گوى سبقت را ربوده است. به همين جهت اكنون مناظره و گفتگو در دنياى غرب جايگاه رفيعى دارد. فرانسيس بيكن، لردو رولام، توماس هابس، جان لاك و نيوتن را مىشود از پيشتازان مناظره در قرن هفتم در انگلستان بشماريم. بيكن معتقد است تنها فايدهاى كه بر منطق ارسطو ميتوان تصور كرد آن است كه اين منطق، فن مباحثه و شيوههاى غلبه بر حريف را به علاقه مندان مىآموزد، اما دانستن شيوههاى پيروزى در مباحثه مطلبى است و علم غلبه بر طبيعت و رسيدن به حقايق علمى به منظور بهره ورى از آنها در عمل و كاربردشان در جهت نفع بشر، مطلبى ديگر. 1
جان لاك نيز كتابى نوشته به نام «تحقيق در فهم بشر» چون در جلسۀ مباحثهاى شركت كرد و ديد هيچ نتيجهاى از آن فراهم نيامد.
در هر صورت مناظره در دنياى غرب از اهميت فوق العاده برخوردار است و در طى مباحث به آن پرداخته اند.