188است كه عبارت ا ند از: جسم تعليمى (حجم) ، سطح و خط و قسمى از آن كم متصل غيرثابت (گذرا) كه زمان ناميده مى شود و قسمى ديگر كم منفصل است كه آن را عدد مى نامند.
دوم، كيف (چگونگى و كيفيت) ؛ و آن بر چهار قسم است:
الف) كيف محسوس؛ مانند رنگها، گرمى و سردى، ترى و خشكى.
ب) كيف نفسانى؛ اين قسم ويژۀ موجوداتى است كه نفس ادراكى دارند؛ مانند علم و اراده و قدرت.
ج) كيف استعدادى؛ مانند سختى و نرمى (ليّن و صلابت) .
د) كيف مختص به كم؛ مانند زوجيت چهار و انحناى خط و مانند آنها.
از ميان كيفهاى نفسانى فوق، آنچه به عنوان مبانى علم كلام بيشتر محل حاجت است، كيف نفسانى است كه مهمترين انواع آن عبارت ا ند: از علم، قدرت، اراده، درد و غم و لذت و شادى، محبت و غضب.
علم
علم در انسان كيف نفسانى است اما در امكان تعريف يا عدم امكان تعريف آن اختلاف نظر است. خواجه نصير طوسى فتوا به عدم تعريف آن داده و به تقسيم آن به تصور و تصديق و تقسيم آنها به بديهى و اكتسابى و ساير احكام آن پرداخته است؛ 1از جمله:
الف) علم، وجودى مجرد از ماده دارد؛ پس محل آن نيز بايد مجرد باشد. خواجه نصير مى نويسد: «و لا بدّ فيه من الانطباع في المحلّ المجرّد القابل» 2چون علم عرض است، پس بايد در محلى حلول كند و چون مجرد است محل آن هم بايد مجرد بوده و شايستگى پذيرش علم داشته باشد.
ب) علم از جهتى از مقولۀ اضافه است؛ يعنى عالم و معلوم متضائفان هستند و خواجه مى نويسد: «و لايعقل إلاّ مضافاً» . 3
ج) علم، به اعتبارى، به فعلى و انفعالى تقسيم مى شود؛ علم انفعالى در نتيجۀ انفعال نفس از اشياى خارجى حاصل مى شود و آن را علم حصولى مى نامند اما علم فعلى منشأ صدور فعل خارجى مىگردد؛ مانند نقشهاى كه مهندس در ذهنش رسم مى كند سپس آن را روى كاغذ و بعد زمين پياده مى كند. خواجه در تقسيم علم به اين اعتبار مى نويسد: «و هو فعلي و انفعالي» . 4
د) تقسيم علم به واجب و ممكن؛ علم به اعتبارى ديگر به اين دو قسم منقسم است؛ علم واجب مانند علم واجب الوجود و علم ممكن مانند علم ممكنات به هستى.