151شناسى بالينى نيز به تحقيق در زمينۀ رشد كودك، رفتار نابهنجار و اندازهگيرى خصوصيات كيفى نظير هوش، شخصيت، عواطف و استعدادها پرداخت.
به موازات افزايش اطلاعات روانشناختى، مكاتب و نظامهاى مختلف روانشناسى نظير روانكاوى، 1
ساختگرايى، 2
زيستشناختى، 3
رفتارگرايى، 4
شناختگرايى، 5
روانشناسى گشتالت، 6
روانشناسى انسانىنگر 7
و نظامهاى كوچكتر روانشناسى پديد آمدند. روان كاوى نظامى بود كه تحقيقات خود را مستقيماً متمركز بر شخصيت و مشكلات رفتار متمركز كرده بود. ساختگرايان به مطالعه ساختار هشيارى و فرايند تحول شناخت در انسان پرداختند. زيستگرايان تحقيقات خود را متوجه نقش هشيارى در سازگار شدن موجود زنده با محيط كرده بودند و از اين جهت، تحت تأثير نظريۀ تحوّل داروين قرار داشتند. رفتارگرايان كه احساس مىكردند مطالعه در زمينۀ هشيارى و ناهشيارى نمىتواند به سؤالهاى آنها پاسخ دهد، توجه خود را معطوف فرآيند يادگيرى نمودند. آنها روشهاى عينى را جانشين روشهاى ذهنى پيشين نمودند و سعى داشتند همچون علوم فيزيكى، صرفاً به مطالعه رفتار مشهود بپردازند. تحقيقات روانشناسان روسى در رابطه با پاسخهاى شرطى، 8
از قبل زمينۀ لازم براى اين انديشه را فراهم كرده بود. در مقابل روانشناسى گشتالت كه با جنبههاى مختلف تجربه و رفتار سر و كار داشت، روش كل نگر 9
را براى تحقيقات خود برگزيد.
همزمان روانشناسان شناختى به مطالعه تفكّر، فهميدن، ادراك كردن، حافظه، تصميمگيرى و قضاوت پرداختند و رفتار را برحسب فرآيند پردازش اطلاعات، توصيف نمودند. آنها آدمى را بيشتر به يك رايانه تشبيه مىكنند كه بر اساس برنامههاى از پيش تعيين شده، نسبت به اطلاعات دريافتى از محيط، واكنش نشان مىدهد. در ادامه روانشناسان علاقهمند شدند نقش فعاليت مغز و سيستم عصبى، ژنتيك، سيستم غدد درونريز و مجموعۀ عوامل زيست - شيمى 10
بدن را در رفتار و فرايندهاى ذهنى دريابند. از اين رو مطالعات مربوط به روانشناسى فيزيولوژيك گسترش يافت و به يافتههاى ارزشمندى در مورد رابطه دستگاه عصبى و فرايندهاى روانى دست يافت. از سوى ديگر روانشناسان انسانگرا هم با تمركز بر نياز فطرى انسان به رشد و كمال، به بررسى مشكلات كنونى،