158ديگر علّت. پس همه حالت منتظره دارند، بنابراين تسلسل در علل محال است.
خواجه طوسى مينويسد:
«ولا يتراقى معروضاهما في سلسلة واحدة إلى غير النّهاية لأنّ كلّ واحد منهما ممتنع الحصول بدون علّة واجبة لكنّ الواجب بالغير ممتنع أيضا فيجب وجود علّة لذاتها هي طرف» .
1
«موجوادتى كه عليت و معلوليت بر آنها عارض ميشود علتشان نميتواند در يك سلسلۀ نامتناهى قرار گيرد؛ زيرا وجود هر يك از افراد سلسله بدون علّتى كه وجودش را ضرورت بخشد محال است و هر واجب بالغيرى نيز بدون علت موجبه ممتنع الحصول است. پس بايد به يك علتى كه وجوب ذاتى داشته باشد و در طرف سلسله باشد پايان پذيرد تا سلسله وجود پيدا كند.» 2
اين سخن دربارۀ سلسلهاى كه علل آن بخواهند با هم باشند كه اصطلاحاً تسلسل معى نامند درست است اما در سلسله تعاقبى مانعى ندارد؛ چنانكه استاد حسنزاده آملى مينويسد:
«در ابطال تسلسل بايد دو اصل را در نظر داشت؛ يكى اين كه سلسلۀ متسلسله موجودات بايد بالفعل ملاحظه شوند كه علّت با معلول است نه سلسله تعاقبى زمانى كه موجودات امروزى متفرع برديروزيها است. . . در حقيقت اين نحو تسلسل تعاقبى زمانى آن ترتيب علّى و معلولى نيست.» 3
خلاصۀ سخن اينكه معلول به علّت فقر ذاتياش همواره به علّتى كه واجبالوجود به ذات خودش باشد نيازمند است.
د) نيازمندى ذاتى معلول به علّت: معلول چون در ذاتش ممكن است، پس نيازمندى به علّت هم ذاتى اوست و وجوب غيرى او در ايجاد آن را در بقا از علت بينياز نميكند. پس معلول، هم در پيدايش و هم در بقا، همواره نيازمند به علّت تامۀ وجودى است و تصوير عالم به بنا و بنّا تصوير نادرستى است؛ چون بنّا علّت معدّه بناست نه علت ايجادى آن. پس هر موجودى كه امكان، ذاتى اوست، نيازمندى به علت نيز ذاتى اوست؛ چه در پيدايش و چه در بقا همواره نيازمند است و علت موجده او علت مبقيه او نيز خواهد بود.
در كلام اماميه اين بحث تحت عنوان پيروى معلول از علت در وجود و عدم طرح شده است؛ يعنى همانگونه كه وجود معلول به وجود علتش وابسته است عدم معلول نيز به عدم علتش وابسته است. خواجه طوسى مينويسد «و تتكافى النسبتان فى طرفى النقيض» . 4
علّت و معلول در دو طرف وجود و عدم، نسبت مساوى دارند. علامه حلّى در شرح اين سخن مينويسد: «نسبت عليت با نسبت معلوليت در دو طرف وجود و عدم نسبت همسان دارند.» 5