182براى انفعال و سركوب مسلمانان و به خود مشغول ساختنِ آنان بهره مىگيرد. نگاهى به وضعيّت كشورهاى غرب آسيا از پاكستان و افغانستان تا سوريّه و عراق و فلسطين و كشورهاى خليج فارس، و نيز كشورهاى شمال آفريقا از ليبى و مصر و تونس تا سودان و برخى كشورهاى ديگر، حقايق بسيارى را روشن مىسازد. جنگهاى داخلى؛ عصبيّتهاى كور دينى و مذهبى؛ بىثباتىهاى سياسى؛ رواج تروريسم قساوتآميز؛ ظهور گروهها و جريان هاى افراطگر كه به شيوۀ اقوام وحشى تاريخ، سينۀ انسانها را مىشكافند و قلب آنان را با دندان مىدرند؛ مسلّحينى كه كودكان و زنان را مىكشند، مردان را سر مىبرند و به نواميس تجاوز مىكنند، و حتّى در مواردى اين جنايات شرمآور و مشمئزكننده را به نام و زير پرچم دين مرتكب مىشوند؛ همه و همه محصول نقشۀ شيطانى و استكبارى سرويسهاى امنيّتى بيگانگان و عوامل حكومتى همدست آنان در منطقه است كه در زمينههاى مستعدّ داخلى كشورها امكان وقوع مىيابد و روز ملّتها را سياه و كام آنان را تلخ مىكند. يقيناً در چنين اوضاع و احوالى نمىتوان انتظار داشت كه كشورهاى مسلمان، خلأهاى مادّى و معنوى خود را ترميم كنند و به امنيّت و رفاه و پيشرفت علمى و اقتدار