166كه خلقتش تدريجى است؛ يعنى عالم خلق جارى مىداند، نه در باب عالم امر كه وجودش دفعى است. او مىنويسد:
«فله الأمور الخلق فعالم خلقه كالاجسام و الجسمانيات حادثة الذوات تدريجية الوجودات متراخية الهويات عن قدرته و علمه بخلاف عالم أمره، فالله سبحانه فاعل لم يزل و لا يزال كما أنّه عالم مريد لم يزل و لا يزال و هو آمرٌ خالق أبداً سرمداً إلاّ أن أمره قديم و خلقه حادث و نسبة عالم أمره إليه نسبة الضوء إلي المضي بالذات و نسبة العالم الخلق إليه نسبة الكتابة إلي الكاتب و. . . و هو مقدم عليهما جميعاً» .
1
خلق و امر هر دو در دست خداست. پس عالم خلق او مانند عالم اجسام و عالم جسمانى، اشيائش حادث و تدريجى الوجودند و هويتشان متأخر از علم و قدرت خدايند برخلاف عالم امر او. پس خداى سبحان همواره فاعل بوده است، همانگونه كه همواره عالم و مريد بوده است. پس او هميشه از گذشتههاى آغاز آمر 2و خالق بود، جز اينكه امر او قديم و خلق او نوپديد است و نسبت عالم امرش به او نسبت روشن به روشنى بخش بالذات و نسبت عالم خلق به او نسبت كتابت به كاتب است و. . . و او بر هر دو عالم تقدم دارد ]تقدم الذات [ با مقايسۀ بيان ابن تيميه با ملاصدرا يك شباهت و يك تفاوت ملاحظه مىشود؛ سخن آن دو دربارۀ عالم اجسام يكسان است اما ابن تيميه عالم امرى جداى از عالم جسم را نمىپذيرد و از اين جهت اختلاف نظر دارند.
چنان كه ابن تيميه مىنويسد: «وأنّ كلّ ما سوى الله مخلوق محدث كائن بعد أن لم يكن» 3همه چيز غير از خداى تعالى آفريده شده و پديد آمده، بعد از نبودنِ آن است.