151
6: مقولات ماهوى جوهر و عرض
يكى از مباحث مهم هستىشناسى، بحث مقولات ماهوى است كه در بحث جهان شناسى متكلمان به عنوان اجزاى تشكيلدهندۀ عالم مطرح است. در هستىشناسى نيز يكى از تقسيمات وجود، تقسيمِ آن به «واجب» و «ممكن» و تقسيم ممكنات به «جوهر» و «عرض» است. از سوى ديگر، چون هر ممكن الوجودى داراى ماهيت است. آنچه تحت اين عنوان قرار مىگيرد، مقولات ماهوى ناميده مىشود. اولين تقسيم در اينجا تقسيم هر ممكن ماهوى به جوهر و عرض است، آنگاه در تعداد جواهر و اعراض اختلاف پيش آمد بسيارى از حكما و متكلمان به يك مقولۀ جوهرى و نه مقولۀ عرضى قائل شدند و آن را مقولات عشر ناميدند اما برخى متكلمان اعراض را بيست و يك مقوله برشمردند. 1
ديدگاه سلفيه: برخى از سلفىها از اينكه الفاظ مقولات، جوهر و عرض را به كار برند تحاشى دارند و مىگويند: چون اين الفاظ در سنت سلف به كار نرفته پس از بدعتهاى اهل كلام و فلسفه است؛ چنانكه ناصر بن عبدالكريم العقل، از استادان عقيده و مذاهب معاصر در دانشكدۀ اصول دينِ رياض مىنويسد:
«لا يجوز أن نحمل السلف - أهل السنة والجماعة - مقولات الأشاعرة فيما ابتدعوه من علم الكلام و الفلسفة، وإنه من الإجحاف والتجني أن ننسب تلك المقولات للصحابة والتابعين وأئمة الهدى في القرون الفاضلة، وهذه المقولات هي الغالبة في معتقدات الأشاعرة» .
2
«شايسته نيست مقولاتى را كه اشاعره در علم كلام و فلسفه ابداع كردهاند، به سلف از اهل سنت و جماعت نسبت دهيم. اين بى انصافى و تهمتى است كه وضع اين مقولات به صحابه و تابعين و پيشوايان هدايت از نسلهاى شايستۀ گذشته نسبت داده شود. اين مقولات چيزهايى است كه بر اعتقادات اشاعره غلبه يافته است.»
ابن تيميه تقسيم وجود به جوهر و عرض را مىپذيرد 3اما الفاظى را كه فيلسوفان و متكلمان به كار مىبرند الفاظ متشابهى مىداند كه در قرآن و سنت و عرف مردم به كار مىرود اما آنان غير از معنايى كه در عرف مردم فهميده مىشود از آن قصد مىكنند. وى الفاظ عقل، ماده صورت جوهر و عرض، جسم، چيز، جهت علت و معلول حتى لفظ واحد و لفظ حدوث و قدم و واجب و ممكن و لفظ وجود و موجود و غير آنها را عرفى مىداند و مىگويند آنهايى كه ما را رد مىكنند سخن ما را نمىفهمند. 4
ابن تيميه در ادامه مىنويسد: « وأمّا الألفاظ التي ليس له أصل في الشرع فتلك لا يجوز تعليق المدح و الذمّ والإثبات والنفي على معناها» . 5«الفاظي كه در شرح ريشه ندارند، شايسته نيست معنايشان