121پس از وفات شعبى به شيعيان نسبت داده شده است. پس دو احتمال در اينجا وجود دارد؛ اول اين كه اين لقب پيش از قيام زيد و در زمان حيات شعبى مشهور شده كه البته روايات نقل شده از آن دوره خلاف اين امر را تأييد مىكنند. احتمال دوم اين كه روايت، ساختگى و جعلى است. البته اين احتمال قوىتر است.
2. در سند اين روايت عبد الرحمان بن مالك بن مغول وجود دارد. او از سوى علماى رجال و حديث شناسان مورد جرح و تعديل قرار گرفته است. احمد و دار قطنى گفته ا ند كه او متروك [متهم به كذب] است. ابو داود در جايى مىگويد: او كذاب است و در جاى ديگر مىگويد: او جاعل حديث است. نسائى و ديگران دربارۀ او مىگويند: ثقه نيست. 1
خواست خداوند متعال به رسوا كردن اين دروغگوى بزرگ تعلق گرفته است. زكريا بن يحيى ساجى با سند خود او و به نقل از پدرش و او به نقل از شعبى روايت مىكند كه گفت: «يك زيدى كوچك را به من تحويل دهيد. من از آن يك رافضى بزرگ مىسازم!»
ذهبى اين جمله را از وى نقل مىكند و دربارها ش اينگونه مىنويسد: «فرقۀ زيديه قيام زيد بن على مدتها بعد از شعبى به وجود آمد.» 2
3. كسى كه ادعاى نبوت شخصى را مىكند، پيامبر او بى شك بايد از سوى پروردگارى منصوب شده باشد. اكنون بايد پرسيد: آيا اين پروردگارى كه فرستادۀ خود را به سوى پيامبرش مىفرستد، نمىداند كه او ساده لوح و جاهل است و مخاطب خود را از اشخاص ديگر تشخيص نمىد هد؟ ! اگر اين پروردگار واقعاً اين موضوع را نمىداند، به هيچ وجه شايستۀ الوهيت و پرستش نيست. اما اگر اين موضوع را مىداند و فرستادۀ خود را با آگاهى از اين موضوع گسيل مىد ارد، بايد گفت: اين چگونه پروردگارى است كه شخصى را به عنوان فرستادۀ خود برگزيده كه اوامرش را اجرا نمىكند؟ !
4. آيا هزاران مناره و مسجدى كه متعلق به شيعيان است و شبانه روز آواى «أشهد أن محمداً رسول الله» از آن به گوش مىرسد، دليلى بر ساختگى و دروغ بودن اين موضوع نيست.
كتابهاى عقايد و فقه شيعه، سرتاسر آفاق را در نورديده و در همه جا قابل دسترسى است. در هيچ يك از اين كتابها نمىتوان كوچكترين اشارهاى به اين دروغ بزرگ پيدا كرد. ما حتى اين موضوع را از ياوهگويان مذهب مخالف نيز قبول نمىكنيم و تنها نام يك منبع را مىخواهيم كه آن ها اين سخنان و دروغها را از آن منبع نقل كرده باشند. 3