113كنند، چون اين باديه را قطع كرد به عرفات معرفت رسيد و به مزدلفه زلفت و به آن منى خواهد رسيد كه منى بيندازد، اينجا سنگ بر شيطان زدن آسان گردد. سخن دراز نمى كنم كه جزو ها بايد تا تمام شود، ندانم كه به صد سال چنين حاجى پيدا شود يا نه و هر سال چندين هزار حاجى مى گردند. شنودم كه آن فرزند را به سفر كعبه اجازت ندادهاند، اگر رجوع كند و به رياضت و مجاهدت و خلوت مشغول گردد، آن فرزند را به آيد، چون بدين مشغول گردد، آن نيز مسلم گردد إن شاء الله تعالى.» 1
ادامه و استمرار ادبيات باديه و حج تا دورۀ معاصر
در اشعار دورۀ قاجار همچنان بحث كعبه و باديه ديده مى شود و اين رويه از سنت كهن ادبى باقى مانده و به ارث به اين دوره رسيده است، در حالى در همين عصر، بادية الشام، همچنان دشوارى هايش بر سر حجاج ايرانى وجود داشت و اعراب راهزن و بى آبىِ گسترده، جان بسيارى از حجاج ايرانى را مى گرفت، اما آنچه بود اين تجربه به دايرۀ ادب وارد نمى شد. از ميان شعراى محلى اصفهان در دورۀ قاجار، رجبعلى گلزار گويد:
بهر سفر كوى تو اى كعبۀ مقصود
ما را به جز از فقر و فنا راحله اى نيست
در باديه عشق تو از خار فراقت كس نيست كه بر پاى دلش، آبله اى نيست 2
و در اينجا شعرى هم از امام خمينى قدس سره بخوانيم كه نشانگر استمرار آن ادبيات است:
همه جا خانه يار است كه يارم همه جاست
پس ز بتخانه سوى كعبه چسان آمده ام
راز بگشا و گره باز و معما حل كن كه از اين باديه بى تاب و توان آمده ا م
تا كه از هيچ كنم كوچ به سوى همه چيز بو الهوس در طمع گنج نهان آمده ا م 3