93يقين، آرامش و اطمينان قلبى هستند. . .» اين تعريفها از اهل حديث، و آن انتقادهاى شديد از حكما و متكلمان، از آن روست كه آنان در معرفتشناسى تنها به كتاب و سنت اعتماد دارند و اينان به عقل و كتاب و سنت.
متكلمان سلفى معاصر نيز در فضاى فكرى اهل حديث و ابن تيميه گام برداشته و عقلگريزى را شعار خويش قرار دادهاند؛ چنانكه مصطفى حلمى از نويسندگان سلفى معاصر مى نويسد: «خداى تعالى مسلمانان را به واسطه كتاب و سنّت رسولش از روى آوردن به مصادر معرفتى ديگر براى شناخت او (عزّوجلّ) يا اثبات توحيدش و صفات و اسمايش و. . . بىنياز ساخته است.» 1
در جاى ديگر نوشته است: «سلفيه در مسائل نظرى و عملى، ديدگاه هاى خود را ابتدا از قرآن، سپس حديث نبوى و آنگاه از صحابه و علماى اهل حديث اخذ مى كنند.» 2
ايشان در ادامه، در دفاع از سلفيه و عقلگرا بودن ايشان مى نويسد: «مخالفان مى گويند اينها صرفاً به روايات تمسك مى جويند و توجه به درايت و انديشۀ عقلى ندارند، اما سلفىها بر اين باورند كه اهل نظر نيز هستند؛ چرا كه از صحابه تبعيت مى كنند و صحابه صاحبان انديشه و نظر بودهاند.» 3آنچه حلمى در عقلگرايى سلفيه بيان كرده، نشان از مقلد بودن آنان دارد؛ چون مقلد كسى است كه از دانايان، بدون آنكه خود انديشه نمايد و دليلى بر اعتقاد خويش داشته باشد، مسائلى را مى پذيرد.
برخى از محققان موضع معتدلترى در پيش گرفته و دستكم، عقل را در مرتبۀ سوم نشاندهاند؛ چنانكه قيس خزعل العزاوى مى نويسد: «سلفيه بر عقل اعتماد دارند و بر اجتهاد و آزادانديشى تكيه مى كنند امّا آن را مقيد به نص نموده، اولويت را به وحى مى دهند. اجماع عقيدۀ سلف بر اين است كه عقل و اجتهاد در مرتبۀ سوم؛ يعنى بعد از قرآن و سنت است.» 4
از سخن وى فهميده مى شود كه سلفيه رابطۀ عرضى بين قرآن، سنت و عقل برقرار كرده، آنگاه ارزشيابى مى كنند، اما اگر رابطۀ طولى بين قرآن و سنت و عقل برقرار نماييم، نيازى به اينگونه رتبهبندى نيست. سنت در راستاى قرآن است و عقل كليد فهم قرآن و سنت است و انبيا براى احياى عقل آدميان برانگيخته شدهاند و قرآن مكرر بر تفكر و تعقل و تدبر دعوت كرده و نفرموده است تنها در الفاظ قرآن و سنت و سخنان سلف تفكر كنيد، بلكه مى فرمايد: خردمندان در خلقت آسمانها و