855. به فرض وجود امور فراطبيعى، چگونه مى توان آنها را شناخت و چه ميزان مى توان به حقيقت آنها راه پيدا كرد؟
6. آيا آن حقايق با حواس قابل شناسايى هستند يا ابزارهاى ديگرى مانند عقل، قلب، وحى و الهام و مانند آنها لازم است؟
اين سؤالها و مانند آنها و پاسخهاى گوناگون به آنها به تأسيس رشتهاى علمى به نام معرفتشناسى منتهى، و گرايشهاى گوناگون در آن ايجاد شده است.
در اين ميان برخى به انكار معرفت و برخى به فردى و شخصى بودن معرفت و پارهاى ديگر به اثبات و همگانى بودن آن فتوا دادهاند، برخى ابزار معرفت را منحصر به حس دانسته و دايره معرفت آدمى را به معرفت حسى محدود كردهاند؛ برخى ديگر عقل و قلب و وحى و الهام را نيز پذيرفته و روش معرفت را توسعه دادهاند و هر كدام را در جاى خويش معتبر دانسته اند. سؤال ما در اين مقال اين است كه آيا سلفيه و اماميه اولاً: معرفت به طور عام، ثانيا: ً معرفت حقايق فراطبيعى را ممكن مى دانند؟ ثالثاً چه راه هايى را براى معرفت به ويژه در حقايق فوق معتبر مى دانند؟ رابعا: ً آيا بر هر فردى به خصوص در الهيات، واجب است كسب معرفت كند يا تقليد كافى است؟ و اگر واجب است اين وجوب عقلى است يا شرعى؟ و سؤالات مشابه آنها. در اينجا ابتدا ديدگاه هاى سلفيه را بررسى مى كنيم.
مبانى سلفيه:
سلفىها، برخلاف سوفسطاييان و شكاكان، معرفت به طور عام و معرفت مسائل فراطبيعى را ممكن مى دانند. اما در مسائل اعتقادى آيا واجب است هركس خودش از روى تحقيق و استدلال به اصول اعتقادى ايمان بياورد يا تقليد كافى است، اختلاف نظر هست؛ چنان كه محمود آلوسى در جواز تقليد مى نويسد:
سه نظر وجود دارد: يكى «منع تقليد» ، ديگرى «جواز» و سومى «وجوب تقليد» . وى از برخى اهل حديث و سلفيه؛ مانند عنبرى گزارش مى كند كه سلف اجماع بر جواز در تقليد در اصول دين دارند. 1