155مرحوم شرف الدّين افزوده است: سخن پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم را كه فرمودند: «بر حضرت حمزه بگرييد» فراموش نكنيد و دلالت سخن پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم را كه مى فرمايند: «بر حضرت حمزه گريه كنيد» فراموش نكنيد و دلالت اين سخن را بر استحباب گريه كه خود، در مشروعيت كفايت مى كند و گفته ديگر حضرت نيز دليل است كه مى فرمود:
«عَلَى مِثْلِ جَعْفَرٍ فَلْتَبْكِ الْبَوَاكِى» .
1
سپس سرفصل رواياتى را از صحيح بخارى و مسلم كه در نفى عزادارى آمده، پاسخ مى دهد؛ سرفصل هايى مانند:
1. ميّت از گريۀ اهلش معذب است.
2. از گريه برخى از بازماندگان، ميت معذّب است.
3. از گريه زنده عذاب مى كشد.
4. از نوحه و ندبه اى كه بر او مى شود، در قبر عذاب مى بيند.
5. هركه بر وى گريه كند، از گريه او عذاب مى بيند.
در پاسخ به اين ديدگاه ها مى نويسد:
«اين نقل ها، خطاى راوى است و چنين مطالبى خلاف عقل و نقل است. چنانكه فاضل نورى، پس از نقل اين روايات مى نويسد: تمام اين روايات از عمر بن خطاب و فرزندش عبدالله بن عمر است كه عايشه سخنان آنان را رد كرده و نسيان و اشتباه را به ايشان نسبت داده است و به آيۀ
«وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْري» استدلال كرده است.»
و ابن عباس نيز اين روايات را رد نموده و بر خطاى راوى آن دليل آورده است كه در اين مورد همواره ميان عايشه و عمربن خطاب و عبدالله بن عمر نزاع بود. 2
طبرسى در حوادث سال 13ق. كه ابو بكر فوت كرد، آورده است:
«هنگامى كه ابوبكر از دنيا رفت، دخترش عايشه گريه و زارى سر داد. عمربن خطاب او را از گريه منع كرد، امّا عايشه و امّ فروه (خواهر ابوبكر) نپذيرفتند. بگو مگو بين آن دو بالا گرفت. عمر اصرار به مخالفت داشت تا جايى كه دستور به ضرب و شتم داد.» 3
پس روايات عمر وعبدالله بن عمر، مبنى بر انكار تعزيه را توسط روايات خود اهل سنّت مى توان پاسخ داد؛ مانند مطلب زير كه مى گويد: