105مى گفتند: بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا ؛ 1«ما تنها پدرانمان (سلف) را اطاعت مى كنيم.» اما خداى سبحان اين حجتشان را باطل دانسته و آنان را مورد سرزنش قرار مى دهد.
نتيجه اينكه سلف نمى تواند براى خلف حجت باشد؛ چون لازمۀ حجت بودن اعمال و افكار يك فرد يا يك گروه براى فرد يا گروه ديگر اين است كه معصوم باشند و گفتارشان و رفتارشان در صراط مستقيم هدايت باشد.
چنان كه قرآن كريم به پيامبر بزرگ اسلام دستور مى فرمايد كه: فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه يعنى در رابطه با انبياى گذشته بر مسير هدايتى كه پيمودند گام بردار. بخارى با اسنادش از على عليهالسلام و ايشان از پيامبرگرامى اسلام گزارش مى كند كه آن حضرت گروهى را به فرماندهى فردى، به مأموريتى فرستاد، فرمانده در بين سفر آتشى برافروخت و دستور داد تا سپاهش بر آن داخل شوند. . . عدهاى سر باز زدند و كارشان مورد تأييد پيامبر قرار گرفت و فرمود: «لاَ طَاعَةَ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِي الْمَعْرُوف» ؛ «از هيچكس در معصيت خدا نمى توان اطاعت كرد، تنها در آنچه كه از نظر شرع معروف شمرده مى شود اطاعت جايز است.» 2
نتيجه اينكه از هيچ مخلوقى در معصيت خداى تعالى نمى توان تبعيت كرد، پس گفتار و رفتار سلف را بايد با ميزان كتاب و سنت بسنجيم و تنها اگر مطابقت داشت اطاعت كنيم؛ يعنى سنت سلف اعتبار استقلالى ندارد كه به عنوان منبع مستقل معرفتى يا عملى در ساحت زندگى باشد. پس تنها به عنوان عدول امت مى توانند راويان صادقى از سنت حضرت رسول باشد. پس حجيت از آن كتاب و سنت است نه سلف غير معصوم.
6. اجماع:
از ديگر منابع معرفتى سلفيه در اعتقادات، اجماع است؛ چنانكه ابن تيميه اجماع را بعد از كتاب و سنت سومين اصلى مى داند كه اهل سنت در علم و دين بر آن تكيه مى كنند. اجماع در لغت به معناى همرأى بودن و اتفاق آرا و در اصطلاح علم اصول، اتفاق آراى مجتهدان مسلمان بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم 3يا اتفاق آراى مجتهدان امت پيامبر، بعد از وفاتش در يك عصر و در يك امر است. 4
محمد بن صالح العثيمين مى نويسد: شرط اجماع، اتفاق همه مجتهدان است، حتى اگر يك نفر از