98مرشد وهابى ابوبطين، هرچه توانست از آنها گرفت. از تاج جهان، پولهاى بيشترى متناسب با ثروتش كه فوق حد تصور و مرسوم و معمول بود. ابوبطين بالاتر رفت و با تهديد و زور و حتى كتك به نمايندۀ اين گروه محمد على شيرازى آن هم در خيمهاش هرچه توانست گرفت. از گروهى كه به او واگذار شده بودند تا آنها را راهنمايى كنند. در مسير وى، شتران خود را مملو از اين اشيا كرده بود. اما در مسير بازگشت از مدينه، همراه گروهى كه وى به آنان آزار رسانده بود، ترسيد كه آنان بر ضد وى شكايت كنند. در اين وقت محمد پسر فيصل در مدينه بود و ابوبطين ترس آن داشت كه وى را مجبور كند تا امولى را كه نامشروع گرفته بود، بازگرداند. البته نه به شيعيان كه هيچ ارزشى براى حكومت وهابى نداشتند، بلكه به خزينه رياض. اين وضعيت، شرايط ابوبطين را سخت كرده بود. سهلترين راه اين بود كه بخشى از هدايا را به محمد پسر فيصل بدهد، بخشى را به حاكم بريده و قضيه را تمام كند. ابوبطين در اين كار هم بخل ورزيد و ترجيح داد بگريزد تا مورد بازخواست قرار نگيرد. زمانى كه حجاج شيعه ايرانى به قريه عيون رسيدند، جايى كه ما دو روز قبل عشا را در آن جا بوديم، ابوبطين مال و منال و هرچه را به زور گرفته بود برداشت و به شهر عنيزه رفت و تاج جهان و محمدعلى شيرازى و بقيه قافله را رها كرد. در اين وقت مردم عيون، قافله حجاج سرگردان را هدايت كرد تا به بريده رسيدند. مصيبت يكى نبود و حجاج ايرانى گرفتار وضعيت سختى بودند. آنان در بريده در دستان وهابيان متشدد و زير دست قسىترين حكام نجدى؛ يعنى مهناى نجدى بودند كه ذرهاى رحمت و عطوفت در قلبش نبود.
اين مهنا همان است كه امير عبدالله پسر فيصل او را از سالها قبل به عنوان نايب در بريده و قصيم گذاشته بود. بعد از كشتار خاندان عليان. او از هر حيث مطيع سرور خود بود و همان روش وى را دنبال مىكرد. [همان، ص322]
نويسنده سپس شرحى از استبداد و ستم اين حاكم وهابى نقل كرده و موارد فراوانى را آورده و مىنويسد:
حجاج شيعه، خود را در سايۀ رحمت اين مخلوق، آن هم بدون قيد و شرط مىديدند. طبيعى بود كه ممكن نبود فكر كنند خيرى از ناحيۀ اين مؤمن حقيقى به آنها برسد. سوابق سالهاى پيش او براى آنان معلوم بود و به آنها توضيح مىداد كه مهنا چه