173كلام شيعه در دوران حضور امامان شيعه بر اساس رهنمودهاى آن بزرگواران پيش مىرفت اما در زمان غيبت بر اساس مبانى فكرى متكلمان تحولاتى از جهت روش پيدا كرد. شيخ صدوق كلام را بر مبناى آيات و احاديث بيان مىكرد؛ چنانكه از آثار ايشان مانند توحيد و اعتقادات و. . . آشكار است، اما شيخ مفيد استفاده از عقل و استدلال عقلى را نيز توصيه مىكند چنان كه مىنويسد: معرفت خداى تعالى و انبيا (عليهم السّلام) و هر امر غايبى اكتسابى است؛ 1يعنى با عقل بايد اينها را شناخت.
سيد مرتضى كه عقلگرايياش بيشتر از استادش شيخ مفيد است، مىنويسد: نخستين وظيفۀ انسان آن است كه عقل خود را به كار اندازد و به وسيلۀ آن، خدا را بشناسد.
اين جريان عقلى - كلامى در زمان خواجه نصير طوسى به جريان عقلى - فلسفى تحوّل پيدا كرد و خواجه و پيروانش كوشيدند مسائل كلامى را بر مبناى براهين فلسفى اثبات كنند؛ چنان كه خواجه نصير بسيارى از اوصاف الهى را بر اساس وجوب وجود اثبات مىكند 2و اين جريان در ابتدا بر اساس فلسفۀ مشايى شكل گرفت اما بعد از صدر المتألهين و تفوق حكمت صدرايى بر فضاى انديشۀ محققان در اصول اعتقادى بهويژه در ايران كلام اسلامى در مبانى خودش بيشتر از حكمت صدرايى متأثر گشت و اين جريان فكرى همچنان ادامه دارد. 3
4. رهبران فكرى تشيع:
كاروان شيعيان در زمان حضور امامان اهلبيت (عليهم السّلام) با رهبرى فكرى، عملى و اخلاقى و ولايى آن بزرگواران حركت مىكرد و در زمان غيبت كبرى در هر زمان مجتهدان در اصول و فروع اين رهبرى را بر عهده داشتند كه از مهمترين آنها مىتوان از شيخ صدوق، شيخ مفيد، سيد مرتضى، شيخ طوسى، خواجه طوسى، علامه حلّى، صدر المتألهين، فياض لاهيجى، فيض كاشانى، ملاعلى نورى، ملا عبدالله زنوزى و شاگردان آنان تا علامۀ طباطبايى اسلامشناس بزرگ عصر ما ياد كرد.