166بر آنها امتياز پيدا مىكنند كه از علم پيامبرخدا به آنان به ارث رسيده كه در نزد ديگران نيست.» 1
و مىنويسد:
«هُم أعظَمُ النّاس عِلماً ويَقيناً وَطُمأنينةً وَسَكينةً. . .» ؛ 2«اينها برترين مردم در علم، يقين و آرامش و اطمينان روحى هستند.» وى به اين مقدار بسنده نكرده بلكه مخالفان اهل حديث را جاهل يا منافق دانسته، مىنويسد:
«إنّ المخالف لعلماء الحديث علماً وعملاً إمّا جاهلٌ وإمّا مُنافق» . 3
از وى آثار فراوانى به چاپ رسيده است كه مهمترين آن «مجموعۀ فتاوى» يا مجموع فتاوى و «درء التعارض العقل و النقل و منهاج السنة» است. و از مهمترين شاگردان او ابن قيم جوزيه است كه به ترويج افكار و انديشههاى او همت گماشت.
2/ 2. ظهور محمد بن عبدالوهاب (1206- 1115) 4
ظهور وى نقطه عطفى در تفكر سلفىگرى است، وى در شهر عيينه واقع در شمال رياض به دنيا آمد. دوران كودكى و نوجوانى را نزد پدرش گذراند و نزد او بر اساس مذهب حنبلى درس فقه آموخت. وى بسيار اهل مطالعه بود و توجه خاصى به كتابهاى ابن تيميه و ابن قيم داشت، 5و برخى از كتابهاى آنان را دستنويس كرد. ابن عبد الوهاب گرچه حنبلى بود اما در بعضى مسائل به فتواى خودش عمل مىكرد. وى در مسائل نظرى و اعتقادى بيشتر پيرو ابن تيميه بود و به تبع او، خود را سلفى مىناميد؛ چنانكه در تأثير ابن تيميه بر افكار و انديشههاى محمد گفتهاند:
«ابن تيميه استاد مباشر ابن عبدالوهاب است گرچه بين آنها چهار قرن فاصله است. . .» . 6
وى بعد از پدرش دعوتش به سلفىگرى را با پشتيبانى حاكمان آل سعود آغاز كرد. 7
در گزارش ديگر آمده است كه وى فعاليتش را از عيينه شروع كرد و با حمايت حاكم آنجا؛ عثمان بن حمد معمر و همكارى طرفدارانش درختانى كه در آن نواحى مظهر تقدس بودند قطع كرد و در جبيله بارگاهى كه به نام زيدبن خطاب بود را خراب كرد. 8. اما پس از آن، عثمان بن حمد حمايتش را از او برداشت و شيخ محمد آنجا را ترك و در سال 1158 ق. به درعيه رفت و با محمد بن سعود، حاكم آنجا رابطۀ دوستى ريخت و اهدافش را بيان كرد. محمد بن سعود با دو شرط پذيرفت كه او را يارى كند؛ يكى شيخ محمد او را تنها نگذارد و ديگر اينكه مانع اخذ خراج از مردم نشود. . .