156و فعل صحابه را براى انديشه و عملشان حجّت مىدانند. 1
سيد محمد كثيرى، ديگر منتقد سلفيه هم از قول انديشمند مصرى شيخ محمد ابوزهره مىنويسد:
«مقصود از سلف، كسانى هستند كه در قرن چهارم هجرى ظهور كردند و اينها برخى پيروان فرقۀ حنبلى بودند كه مىپنداشتند تمام آرايشان از احمد بن حنبل اخذ شده است و او را احيا كنندۀ عقيده سلف مىدانند. آنها با كسانى كه افكارشان منطبق بر آرايشان نباشد مبارزه مىكنند. سپس سلفيه در قرن هفتم هجرى توسط ابن تيميه تجديد حيات كرده و در دعوت به سوى آن پافشارى مىكردند. . . مجدداً اين آراء در جزيرة العرب در قرن دوازدهم به دست محمد بن عبدالوهاب زنده شد كه پيوسته وهابىها به سوى آن دعوت مىكنند.» 2
ايشان معناى اصطلاحى سلفيه را همچون البوطى سه نسل اول اسلام مىداند كه شامل صحابه، تابعين و تابع تابعيناند. او در ادامه، مذهب سلف را چيزى مىداند كه ابن حجر در كتابش آورده است و آن اينكه آن روشى است كه صحابه و بزرگان از تابعين و پيروان آنها و پيشوايان دينى مانند سفيان سورى و بخارى و مسلم و ساير اصحاب سنن بر آن بودند نه كسانى كه متهم به بدعت هستند. 3
بررسى تعريفها:
از بررسى تعريفهاى پيروان سلفيه و ناقدان آنها به اين نتيجه مىرسيم كه سلفيه:
«گروهى از حنابله، بر پيروى از سلف صالح؛ يعنى سه نسل اول اسلام تأكيد مىورزند؛ اين سه نسل صحابه، تابعين و تابع تابعين هستند كه بر اساس حديث گزارش شده از پيامبرگرامى (ص)
«خَيْرُ الْقُرُونِ قَرْنِي» يَعْنِي أَصْحَابَهُ «ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ» يَعْنِي التَّابِعِينَ «ثُمّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ. . .» ؛ «بهترين امت و نسل، نسل من است، آنگاه كسانى كه بعد از آنها مىآيند (تابعين) ، و سپس نسلى كه بعد از آنها مى آيند (تابع تابعين) . . .»
البته برخى تعريف سلف صالح را توسعه داده و پيشوايان فقهى اهل سنت؛ يعنى مالك، ابوحنيفه، شافعى و احمد بن حنبل و صاحبان سنن مثل مسلم و بخارى و ابوداوُد و برخى ديگر از بزرگان اهل سنت مانند سفيان ثورى را جزو سلف صالح شمردهاند و برخى ديگر آن را تا زمان ابن تيميه احياگر مذهب سلفى در قرن هفتم و شاگردش ابن قيم و محمد بن عبدالوهاب احياگر سلفيه در قرن دوازدهم را از پيشوايان سلفيه دانستند و به پيروى از افكار و انديشههاى آنان اصرار مىورزند اما اساس سلفىگرى بر پيروى از