41زيد بن امام حسن آن را متصرف شد. 1بنابراين، حسن مثنى هم صدقات حضرت رسول (ص) و صدقات على (ع) و بخشى از فدك را عهدهدار بوده است.
برخورد حجاج با حسن مثنى
زمانىكه حجاج بن يوسف ثقفى حاكم مدينه بود، عمر بن على (ع) به حسن مثنى پيشنهاد كرد كه مرا در موقوفات پدر شريك گردان، حسن نپذيرفت و عمر بن على (ع) نزد حجاج رفت و شكايت كرد و او از حسن مثنى خواست كه عمر را در موقوفات امير المؤمنين (ع) مانند ديگر اهل بيت شركت دهد و سهمى از آن براى عمر بن على قرار دهد. حسن مثنى گفت: جدّم اميرالمؤمنين (ع) در وقفنامه شرط كرده است تا زمانى كه فرزندانى از نسل فاطمه (س) وجود دارند به ساير فرزندان نمىرسد و چون مادر عمر، صهباء، دختر ربيعة تغلبيه است، از صدقات پدرش بهرهاى نخواهد داشت و من نمىتوانم در حالى كه جدم امير مؤمنان (ع) معيّن فرموده، دخل و تصرف نمايم و آن را تغيير دهم.
حجاج گفت: اگر تو نتوانى چنين كنى من مىتوانم و او را دخالت و شركت مىدهم. حسن چيزى نگفت و چون حجاج به ديگران پرداخت، حسن از موقعيت استفاده كرد و از نزد حجاج بيرون رفت و يكسره راهِ شام را در پيش گرفت. 2
حسن قريب به يك ماه جلوى دارالخلافة عبدالملك مروان سرگردان بود و اجازۀ ملاقات به او نمىدادند تا آنكه روزى يحيى بن حكم او را ديد و پس از سلام و احوالپرسى علت حضورش در شام را جويا شد. حسن ماجرا را براى وى تعريف كرد. يحيى وعده داد اجازۀ ورود براى او بگيرد و نزد عبدالملك رفت و گفت:
حسن بن حسن بن على بن ابىطالب به قصد ديدار با شما، يك ماه است در شام به سر مىبرد و اجازۀ ورود به او داده نشده و او و پدرش و جدش پيروانى دارند كه حاضرند جانشان را فدا كنند و اگر خواستهاش را انجام دهى و وى را گرامى بدارى، ضرر نخواهى كرد.
عبدالملك اجازۀ حضور داد و حسن بر او وارد شد و مورد احترام قرار گرفت. حسن با