88خدا به من نوشته تا ام حبيبه را براى او تزويج كنم و من هم امتثال امر نموده و چهارصد اشرفى صداقش كردم. اين را گفت و چهارصد درهم را جلوى جمعيت ريخت تا به ام حبيبه رسانده شود.»
نجاشى اين مبلغ را از مال شخصى خود داد و پس از اجراى مراسم عقد، به همۀ مسلمانان مهاجر از مال شخصى خودش، وليمهاى درخور مسلمانان به يمن اين ازدواج مبارك داد.
اهداى مهريه به فرستادۀ نجاشى و. . .
نجاشى به ابرهه فرمان داد تا چهارصد درهم ياد شده را به امّ حبيبه برساند و او چنين كرد و آنگاه كه امّ حبيبه آن را دريافت كرد، خطاب به فرستادۀ نجاشى گفت: بخشى از اين مبلغ را به تو بخشيدم! ابرهه نپذيرفت وگفت: من عهدهدار لباس و عطريات سلطانم و به من سفارش كرده است كه چيزى از شما نگيرم. آنچه را هم كه قبلاً گرفته بود، به امّ حبيبه باز گرداند و به وى گفت: من آيين اسلام را برگزيدهام و به مسلمانى در آمدهام، هرگاه خدمت پيامبر رسيدى، سلام مرا به آن حضرت برسان. امّ حبيبه تقاضاى او را پذيرفت و هنگامى كه به محضر پيامبر خدا (ص) رسيد، سلام ابرهه را به پيامبر رسانيد. 1
معرفت امّ حبيبه نسبت به پيامبر (ص)
ام حبيبه، نسبت به پيامبر گرامى (ص) و مكانت، عظمت و عمق وجودى آن حضرت معرفتى بايسته و والا داشت. پيامبر گرامى (ص) در نظر امّ حبيبه نقطۀ اصلى دايرۀ عالم وجود و عقل كل و محور عالم هستى است. لذا همواره با ديدۀ احترام ويژه به پيامبر (ص) مىنگريست.
مورخان نوشتهاند، هنگامى كه كفار مكه پيمان خود در حديبيه را - كه با پيامبر (ص) بسته بودند - شكستند و به يكى از قبايل همپيمان خود و مخالف پيامبر دست يارى دادند. ابوسفيان براى جبران اين عمل و شايد براى اينكه بتواند مدت پيمان را تمديد كند، رهسپار مدينه شد و به خانۀ دخترش ام حبيبه همسر پيامبر وارد گرديد. او در خانۀ امّحبيبه وقتى خواست روى مسندى كه مخصوص پيامبر بود بنشيند، امّ حبيبه چابكى كرده، فرش را از زير پاى ابوسفيان برچيد! ابوسفيان ناراحت شده، پرسيد: دخترم! دريغ داشتى كه روى اين فرش بنشينم؟ امّحبيبه گفت: آرى، اينجا محل نشستن پيامبر خدا است و تو مشرك و نجسى، چگونه رضايت دهم كه مشركى، جاى پاكترين افراد عالم بنشيند؟ ! 2