158سابعاً: اشكالى كه بر سلفيه و به ويژه ابن تيميه وارد است اينكه: سخن مالك بن انس در مورد استواى خدا بر عرش را وحى منزل پنداشتهاند، بهطورى كه نه كلمهاى بر آن افزودهاند و نه كلمهاى از آن كاستهاند؛ در حالىكه مالك عالمى است از علماى حديث. او در پاسخ به سؤال، به اندازۀ فهم خود پاسخ مىدهد. ابن تيميه نه تنها در مورد استواى خدا بر عرش اين پاسخ را جامع و مانع دانسته بلكه آن را در مورد ساير صفات؛ مانند نزول خدا از آسمان و. . . سارى و جارى مىداند. آيا اين سخن مالك غير از تعطيل معرفت حق تعالى و بستن باب تعقل است؟ و پيروى ابن تيميه و سلفيه از مالك در اين مسأله آيا غير ازتقليد در مسائل اعتقادى است كه بايد به عقل فهميده شود؟ !
نتيجۀ بحث:
خلاصه اينكه اگر بپذيريم عرش به معناى تخت و آن هم جسم و جسمانى و مخلوق خداست و استوا صفت فعل خدا استو استواى خدا بر عرش بعد از خلق آن باشد، به دليل «ثُمَّ استَوَى» و استوا به معناى اعتلا و استقرار باشد و در عين حال بخواهيم خدا را منزه از جسم و جسمانيات بدانيم، دچار تناقضگويىهاى بسيار شدهايم؛ زيرا خدايى كه جسم نيست او را متصف به صفات جسمانى كردهايم و خدايى كه محدود نيست او را محدود و محبوس در آسمان ساختهايم كه هر شب تنها يكبار به آسمان دنيا مىآيد تا دعاى بندگانش را اجابت كند، آنهم بندگانى كه در نيمه شب او را مىخوانند! و بسيارى از محذورات ديگر.