157وَ هُوَ بِكُلّ مَكَان مَوجُود» ؛ «أين مكان است و خدا همه جا هست.» 1و در كافى 2از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: خدا مكان را مكان كرد بدون آنكه مكانى داشته باشد.
پس اعتقاد سلفيه در مورد استواى خدا بر عرش و مكانمندى خدا، نه در سخن پيامبرخدا و نه اميرمؤمنان و نه موسى بن جعفر و نه على بن موسى الرضا: كه اعلم و اعرف الناس به خدا وصفات او هستند، ديده نشده است.
سادساً: اثبات عرش به عنوان محل استقرار خداى سبحان با سخنان خودشان نيز متعارض است زيرا اگر سؤال شود آيا عرش الهى مخلوق خداست يا قديم است؟ و آيا خدا از ازل متصف به استواى بر عرش بوده يا بعد از آنكه عرش را آفريد مستوى بر عرش شد؟ چارهاى ندارند جز آنكه بگويند چيزى اقدم از خدا و قديم به قدم الهى نيست و الاّ بايد به تعدّد واجب الوجود رضايت دهند. پس عرش حادث است، پس صفت استواى بر عرش هم حادث است و خدا متصف به صفات حادث شده است. 3در حالى كه احمدبن حنبل مىگويد: «خداى تعالى قديم به صفاتش هست؛ صفاتى كه در ذاتش اضافه بر او هستند و جايز نيست كه خدا از صفاتش جدا شود. . . همانگونه كه هر پديدهاى به جميع صفاتش محدث است خداى تعالى هم كه قديم است، به جميع صفاتش قديم است.» 4
اگر بگويند اتصاف خدا بر عرش قديم است و عرش حادث است! بايد پاسخ دهند كه چگونه خداى قديم از هر جهت كامل، متصف به صفات حادث مىشود؟ ! آيا استواى خدا بر عرش، صفات كمال اوست يا تأثيرى در كمال و جمال او ندارد؟ اگر بگويند از صفات كمال است كه نداشت بعد براى او حاصل شد بايد بپذيرند خدا در ازل واجد بعضى از كمالات نبود بعد برايش حاصل شد - تعالى الله عن ذلك - و اگر بگويند تأثيرى ندارد پس اتصاف خداوند به چيزى كه براى او كمال و جمال نيست، چه فايدهاى دارد كه ما بدان معتقد باشيم و اينهمه اصرار بورزيم و منكرين آن را از حوزۀ سنت رسول الله خارج بدانيم.