124خيار شش فرسخ. فارسه چين ]فارسجين [ شش فرسخ.
خّرمدره شش فرسخ. قريهاى است بسيار با صفا و خرّم و پرنعمت. لنگ در آنجا دو يوم. سنگ قلعه دو فرسخ.
سلطانيه چهار فرسخ.
در آنجا نهار خورديم، بار كرديم و رفتيم به منزل آتى. به جهت آنكه قرق بود. الخچى شاه در آنجا بود. آدمهاى شاه از مالدار اهل قافله پول مىخواستند، به جهت علف حيوان.
دار السادات زنجان (چهار فرسخ)
لنگ دو يوم. وصف زنجان احتياج به بيان نيست. شهرى است وسط، با صفا. اهلش بسيار خوب مىباشد. حسن و جمال زن اين شهر بعد از شهر اگين در هيچ مملكت الى مكه نيست.
نيكپى شش فرسخ. سَرْ چم شش فرسخ. ملانه شش فرسخ.
گردنه قافلان كوه كه دو فرسخ است، ارتفاعاً و انحطاطاً قبل از ميانه است، قريب به ميانه. اين منزل اعنى سَرْچم بسيار سرد بود، در اواخر جوزا باد سرد مىوزيد. در آن قريه و حوالى آنجا نورى است مثل سرخك و كنه. غربا را مىگزد. گاهى مهلك است. بايد بسيار احتياط كرد و اگر كسى را بگزد علامتش آن است كه بدنش مىخارد و صاحبش بىحال و ناخوش مىشود. بايد چربى نخورد و شيرينى بخورد.
خواجه غياث يا تركمانيه. . . فرسخ. حاجى آقا دواتگر. . . فرسخ. حاجىآقا. . . فرسخ، باسمنج. . . فرسخ.
دارالسلطنه تبريز (. . . فرسخ)
ورود به تبريز بيست و دوم رجب. لنگ يوم. وصف تبريز احتياج به بيان نيست. شهرى است بزرگ و با صفا، پرنعمت و ارزانى و فراوانى و لكن اهلش مثل زنجان و خوى نيست، در خوبى. على شاه. . . فرسخ.
تسوج (. . . فرسخ)
قريهاى است بزرگ و لكن اهلش خوب نيست. در حوالى اين قريه دريا وسيع است.