116عقربههاى ساعت، با نخستين چرخش طفل مىشوم. سپس كودك مىشوم، نوجوان مىشوم، در چهارمين چرخش جوان مىشوم دگربار مىچرخم و كامل مردى مىشوم. مىچرخم و پير مىشوم. مىچرخم و مىميرم و دگر بار طفل مىشوم، مىچرخم و گردونه همچنان مىچرخد و از شنبه تا جمعه و هفت آسمان به سماع برمىخيزد. گردونه همچنان مىچرخد. . .» چقدر زيبا مىشد زندگى اگر همه، اين چرخه را باور داشتند و مىدانستند، زندگى تنها تكرار همين چرخه است. ماندنىترين لحظهها، لحظههايى است كه قصد قربت مىكنيم. . . به ياد خدا هستيم. . . و براى رضاى معبود خويش زندگى مىكنيم. . . و خشنودى خدا ماندنى است. . . خشنودى خدا. . . (قزوه، 137: 1375 - 9)
سخن فرجامين اينكه نگاه قزوه به حج، عرفانى، اخلاقى و اجتماعى است. وى عقيده دارد كه حج همچون شرابى الهى است كه حاجى با نوشيدن آن، تحوّل درونى در او به وجود مى آيد و از غير خدا چشم مىپوشد تا به مرحلۀ قرب الهى برسد.
قزوه در سفرنامۀ «پرستو در قاف» با زبان ساده و ملموس به بيان احساسات خويش در برخورد با اماكن مقدس مكه و مدينه پرداخته و با توصيفهاى زيبا و دلنشين خواننده را به حج و مسائل پيرامون آن علاقمند مىكند.