133احرام مىپوشد، صحنهاى از صحراى محشر را در برابر ديدگانش مجسّم ميكند و به او پيام آمادگى براى اين روز حسّاس را نويد ميدهد و چون لباس احرام، كفن ميت را به ياد مىآورد، به انسان مىآموزد كه دنيا محلّ جمعآورى مال و ثروت نيست بلكه مزرعهاى است براى آخرت.
د) حجگزار، كار و زندگى، پدر و مادر و زادگاه خود را رها نموده، به سوى خانۀ خدا مىرود. در اين راه سختىها، بى خوابىها، گرسنگىها، احساس غربت، دورى و. . . را تنها براى رسيدن به رضاى الهى تحمّل مىكند. اين درسى از هجرت است و يعنى حاجى وقتى مكّه، غار حِرا، غار ثور و. . . را از نزديك ميبيند و پيامبرخدا، ياران آن حضرت و جهاد و تلاش و زحمات بى دريغ آنان را جلوى چشمانش مجسّم مىكند، با آنها عهد و پيمان ميبندد كه همواره در راهشان ثابت قدم بماند.
ه-) سختيهاى حج، درس جهاد، تلاش و زحمت را به مسلمانان ميآموزد. به او ميگويد كه تو را براى تنبلى و تن پرورى نيافريدهاند و مسلمان بودن يعنى حركت وكوشش.
و) حاجى به هنگام اداى فريضۀ حج احساس ميكند كه تنها نيست، بلكه در عمق تاريخ ريشه دارد و اين خانهاى كه در مقابل ديدگانش قرار گرفته، به دست ابراهيم خليل بنا شده و اين قدمگاه نشان پاهاى اوست. آب زمزم يادگار حضرت اسماعيل است و صفا و مروه بيانگر اضطراب و دلهرۀ مادرش هاجر! وقتى در كنار خانۀ خدا قدم مى زند، يا ميان صفا و مروه شتابان حركت مىكند و يا به سوى منا و عرفات راه ميافتد، احساس مىكند پاهايش را به جاى گامهاى پيامبران خدا و سرور آنان؛ حضرت رسول (ص) و ياران راستين او مىنهد و با آنها پيمان ميبندد تا آخرين لحظۀ حيات در راهشان باشد.
ز) به هنگام انجام مناسك حج، حاجى كه به فرشتهاى از ايمان و همّت تبديل شده و به شيطان اعلان جنگ و دشمنى مىدهد و به وسيلۀ سنگ ريزههايى، با او به ستيز برميخيزد، در واقع به او مىگويد: ديگر فريب وسوسههاى تو را نخواهم خورد. تا آخرين لحظۀ زندگى با تو مى جنگم و هرگز حاضر نيستم تسليم تو شوم.