134بيان برخى از بزرگان نيز چنين است: «سبب خفا دو چيز است يا از جهت اين است كه فعليتى ندارد؛ مانند ممتنعات كه هيچ درك كنندهاى قدرت بر درك و تصورشان ندارد، زيرا داراى ذات و ماهيت نيست كه بتوان آن را تصور نمود و سبب ديگر خفا اين است كه آن موجود، از بس كه شدّت تذوت و فعليت دارد، هيچ مُدركى تاب و توانايى جلوۀ ظهور او را ندارد؛ همانند خورشيد كه از شدت نورانيت نمىتوان آن را ديد. پس ذات مقدس حضرت حق، از شدّت فعليت و ظهور مختفى و به صرافت نور، محجوب است.
و امّا انبيا و اوليا (عليهم السلام) كه به نور خدا عارف و به مقام محبوبيت تامّه فائز هستند، در عالم وجود غير از خدا چيزى را نمىبينند و اگر به آثار و موجودات نيز نظر كنند، همراه با آن و قبل و بعدش خدا را مىبينند.37 سخن نورانى اميرمؤمنان (ع) نيز ناظر به همين معناست:
«اعْرِفُوا اللهَ بِاللهِ وَ الرَّسُولَ بِالرِّسَالَةِ وَ أُولِي الأَمْرِ بِالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْعَدْلِ وَ الإِحْسَانِ» ؛38
«به خداوند از طريق خداوند، معرفت پيدا كنيد و پيامبر (ص) را از رسالتش بشناسيد و اولى الامر (ع) را از امر به معروفشان شناسايى كنيد.»
«مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لأَبِي عَبْدِ اللهِ (ع) : إِنِّي نَاظَرْتُ قَوْماً فَقُلْتُ لَهُمْ:
إِنَّ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ أَجَلُّ وَ أَعَزُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْعِبَادُ يُعْرَفُونَ بِاللهِ. فَقَالَ: رَحِمَكَ اللهُ» .39
«منصور بن حازم به امام صادق (ع) گفت: با قومى مناظره كردم، به آنان گفتم: خداوند - جلّ جلاله - جليلتر و عزيزتر و والاتر از آن است كه به خلقش شناخته شود بلكه بندگان به خدا شناخته مىشوند. امام فرمود: خدا تو را رحمت كند.»
دليل دوم:
«أَ يَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ» .
«آيا غير تو (يعنى آثارت) داراى آنچنان ظهورى است كه تو را نباشد تا بخواهد ظهور تو را وانمود سازد؟»
به عبارت ديگر، ظهور تو كمتر از ظهور ديگران نيست تا تو براى آشكار شدن به ديگران نيازمند باشى بلكه به عكس، ظهور آنان برگرفته از توست و از خود چيزى ندارند؛ ( اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض ) ؛40 «خداوند روشن كننده آسمانها و زمين است.»
به گفتۀ استاد آيت الله جوادى آملى:
«برداشت دقيقتر و لطيفتر آن است كه بگوييم: هرگونه خودنمايى و ظهورى كه ديگران دارند، از آنِ تو و مال توست و خود چيزى ندارند تا جلوه نمايى كنند، از خود ظهور و بروزى ندارند، پس چگونه مىتوانند تو را روشن كنند؟»
به بيان ديگر، امام حسين (ع) در صدد اين نيست كه بفرمايد: ديگران توان راهنمايى به سوى خداوند را ندارند، بلكه سخن او اين است كه تو از چنان جلوهاى برخوردارى كه به راهنمايى به سوى تو نيازى نيست؛ زيرا اگر بخواهيم وجود يا مفهوم واقعى چيزى را با علم حصولى يا شهودى، برهانى كنيم، بايد از ظاهر به باطن، از حاضر به غايب و از نزديك به دور پى ببريم. درحالى كه ظهور، حضور و نزديكى خداى سبحان نه تنها كمتر از ظهور، حضور و نزديكى ديگران نيست، بلكه برخوردارى