133امام شهيدان (ع) در اين جملۀ نورانى به بيان حقيقتى بس والا پرداخته و به ما مىفهماند كه مخلوقات در وجود وهستى خود به او وابستهاند وپيوسته از فيض عنايت او بهرهمند مىشوند بهگونهاى كه اگر لحظهاى عنايت خود را از آنها دريغ كند، نابود شده و درهم فرو مىريزند:
به اندك التفاتى زنده دارد آفرينش را
اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالبها
پسآنكسىكه اساس وجود هر موجودى است، برتر از آن استكه معلول او، وى را اثباتكند وساختۀ دستش، هستى اورا ارائه نمايد؛ زيرا معلول، در وجود و دوام و بقا، نيازمنداست و در او چيزى فزون از وجودىكه از حقگرفته، وجود نداردكه او را از مؤثر و هستىآفرين بىنياز سازد، آيا چنين موجودى با چنين فقر ونيازى مىتواند واجبالوجود را ظاهر سازد و درمقام اثبات وجود او برآيد؟
به بيان ديگر، ميان عقل، خيال و وهم و دركِ ذات حضرت حق، ديوارى از خفا و ابهام كشيده شده كه فتح بابِ آن از محالات به شمار مىآيد.
علاّمۀ مجلسى دراين راستا مىنويسد: در حديث آمده است: «خداوند همانگونه كه از چشمها، خود را پوشانده، از عقول نيز در احتجاب است و ساكنان ملأ اعلى همانند شما در طلب اويند.»
وى پس از نقل اين حديث مىنويسد: «هركس كه ادعا مىكند به كنه حقيقت ذات مقدس او رسيده، توجه نكنيد بلكه دهانش را از خاك پركنيد؛ زيرا او گمراه شده و دروغ و افترا بسته است چرا كه روشن است درك كنه حقيقتِ خداوندى، رفيعتر و والاتر از اين استكه به ذهن بشر آيد و هرچه را انسان عالِم با فكر و استدلال تصور كند، از حريم كبريايى فرسنگها به دور است. نهايت چيزى كه عقل عميق با دقت نظر به آن مىرسد، چيزى است كه تصور شدۀ اوست نه اينكه خدا باشد و خداوند از آنچه ما او را به آن توصيف مىكنيم، منزّه است. امام محمد باقر (ع) فرمود:
«كلّما ميّزتموه بأوهامكم في أدقّ معانيه مخلوق مصنوع مثلكم، مردود إليكم و لعل النمل الصغار تتوهم أن لله تعالى زبانيتين فإن ذلك كمالها و يتوهّم أن عدمها نقصان لمن لا يتصف بهما، و هذا حال العقلاء فيما يصفون الله تعالى به»36
«هرچه را با عقول ناقصتان در دقيقترين معنايش تصور كنيد، مخلوقى ساختۀ ذهن شما و نيازمندى مانند شماست كه به شما بازگشت دارد. شايد مورچگان ريز فكر مىكنند كه براى خداوند دو شاخك است؛ زيرا داشتن شاخك را نشانه كمال و عدم آن را نشانه نقص مىدانند، عقلا نيز در توصيفاتشان از خداى متعال، به مورچگان شباهت دارند.»
آنچه پيشِ تو غير از آن ره نيست
غايتِ فهم تو است، «الله» نيست
اما علىرغم چنين بُعْد و دورى، خفا و ابهام، وجود او در نظر اهل عرفان از هر موجودى آشكارتر مىباشد و از ديدگاه اهل يقين و ايمان، از آفتاب در بهترين و روشنترين لحظات روز پديدارتر است.
آرى در انسانى كه از قلب سليم برخوردار و از كدورت و تيرگىهاى حس و خيال، زلال و پاكيزه باشد، كار به عكس مىشود. او مىتواند از طريق وجود صانع و آفريدگار، بر اثبات وجود ممكنات و تغير و دگرگونى آنها، استدلال كند و از سوى حق در سوى خلق ره درنوردد؛ نه آنكه اثر و آفريده را پلى در سير به سوى حق قرار دهد.