132
3. مقام وصول
مقام وصول، همان حالى است كه براى سالك در اثر عبور از آثار و گذر از موجودات ايجاد مىشود و نبايد «وصول» را به سبب اينكه در مضمون دعا متأخر مىباشد، در مرحلهاى پس از مراحل جمع به شمار آورد.
مقام وصول نيز داراى مراحل و احوالى است كه با طى آنها، سالك به حال «معرفت» مىرسد؛ معرفتىكه سرانجام آن «جمع و توحيد» است.
لوازم حال وصول عبارتاند از: مكاشفه، مشاهده، معاينه، حيات، انفصال و اتصال. هريك از اين احوال، داراى درجات و مراحلى است كه در اين مختصر، تفصيل آن نگنجد، فقط به مراتب اتصال اشارتى مىشود. پيش از آن، بايد مقدمهاى را سامان دهيم:
مقدمه
معناى «اتصال» و پيوستن به حق، اين نيست كه عبد حركت كند و با طى طريق به دربار حق برسد و به او چنان نزديك شود كه ميان عبد و معبود هيچ مسافت و فاصلهاى مكانى يا رتبى باقى نماند، بلكه مقصود اين است كه عبد به درجه و مرتبۀ مقرّبين برسد؛ همان قربىكه براى اشرف مخلوقات و سيد خلايق، محمد مصطفى (ص) حاصل شد؛ بهگونهاى كه خداوند از آن حالت چنين ياد كرد: ( ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ) ؛ «سپس نزديك شد و نزديكتر، تو گويى دو كمان به هم رسيد يا نزديكتر» . عقل ما اين معنا را در نمىيابد كه مسافتِ كمتر از پهناى دو كمان: ( أَوْ أَدْنى ) چيست، ولى اين نكته را مىفهميم كه «اتصالِ به حق و پيوستن به او» داراى مراتبى است.
مراتب اتصال
براى اتصال سه مرتبه گفتهاند: اتصالِ اعتصام، اتصال شهود و اتصال وجود.
پايينترين مرتبۀ اتصال، «اتصالِ اعتصام» است كه بستگى به قوت و قدرت قصد و اراده دارد و هرچه قوىتر باشد، موانع را زودتر از ميان برداشته و راه را براى رسيدن به مرتبۀ ميانى؛ يعنى «اتصالِ شهود» مىگشايد. براى رسيدن به اين مرتبه بايد دل و جان را از هرگونه علل، عوارض و بيمارى رهانيده، به جايى برسد كه نيازى به استدلال و برهان براى اثبات مطلوب نداشته باشد؛ «يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ» . اگر سالك به اين مرحله رسيد، اين اميد وجود دارد كه بر نردبان «اتصال وجود» بالا رود و به مقام «جمع و توحيد» واصل گردد.
فراز دوم، استحاله استدلال بر وجود خدا از آثار
امام حسين (ع) پس از بيان اينكه تردّد در آثار، سبب دورى از وصال شده، از خداوند طلب خدمتى نموده كه او را سريع به قرب و وصال برساند. در اين فراز از دعا، دو دليل بر استحالۀ وصول به محبوب از راه آثار مىفرمايد:
دليل اوّل،
«كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِمَا هُوَ فِي وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ؟» ؛ «چگونه مىتوان به آثارى كه در وجودشان به تو نيازمندند، بر وجود تو استدلال كرد؟ !»