89هر چند كه اين استقبال مانند شام نبود، اما به قول سيف الدوله اين منزل نيز اهميت ويژهاى داشت:
«هنگام رسيدن حاجى شامى و جيلى به مكان، اهل مدينه با هدايا و تعارفات استقبال حجاج كنند و در مراجعت به همين قسم اهل شام و جيلى در اين محل از هم جدا شده، هر يك به راهى مى روند.» 1ساختار كاروان
امينالدوله از حجنامه نويسانى است كه اطلاعاتى در مورد كاروان و جزئيات آن به دست مىدهد. او چنين اطلاعاتى ارائه مىكند: 2
«چيزى كه چشم ما را خيلى مشغول كرده است، انواع كجاوهها و شگدفهاست و طرز پوشش و تزيينات بعضى از آنها و اشكال مختلفى كه پيدا كردهاند، به احوال پيادههاى مغربى و سودانيكه مرد و زن پياده و پابرهنه بنه و مايحتاج خود را برسر و دوش ميگيرند» .
او در جايى ديگر دربارۀ تدارك حركت كاروان چنين اشاره مىكند:
«شترها را به زير بارها كشيدند و اينك معرك حجاز را بايد ديد كه شتر به چه لحن و آهنگ مينالد و جمال به چه كراهت فرياد ميكند. در حركت محمل شليك توپ اجاز حركت به كاروان داد. كجاوهها را به شترها بستند، تخت بنده هم آماده شد. يك ساعت به دسته مانده است كه به راه افتاديم و بايد به وادى ليمون برويم. حاجى شيخ مكرر از وادى ليمون و صفا و آبادانى آنجا گفته است و من به حدس و تخمين آنجا را جنات عدن تصور ميكنم. راهى كه در پيش است، در ماهور و پست و بلند است و هم اين تلال و وهاد از اشجار خاردار خالى نيست. . . عكّام و تختچى به عادت كالسكهچيان داء المسابقه دارند و به اصرار و زحمت تخت را ميرانند. . . جاريصلق ما در اردو محمد پاشا است و چندين زن با اوست. فرستاده بود كه بيايد و ملاقات كند. گفتم تشريف بيارند. آمد و ساعتى نشست. اين محمد شامل پاشا، مردى بلند قامت و قوى بنيه است. سن او از 60 متجاوز، صورتِ مطبوعى دارد. به سيماى تركستانى با موى سرخ رنگ