35نوح گفت: «پروردگارا! آنان نافرمانى من كردند و كسى را پيروى نمودند كه مال و فرزندش جز بر زيان وى نيفزود و دست به نيرنگى بس بزرگ زدند و گفتند: زنهار! خدايان خود را رها مكنيد، و نه «وَدّ» را واگذاريد و نه «سُواع» و نه «يغُوث» و نه «يعُوق» و نه «نَسْر» را.65
«ودّ» ، بت بنى كلب بود به صورت و تنديس66 مردى و در ناحيۀ دومۀ الجندل قرار داشت.67
هشام كلبى گويد: مالك پسر حارث را گفتم ودّ را چنان به من بنما و توصيف كن كه گويى خود بدان مىنگرم. گفت: تنديس و تمثال مردى بود از سترگ ترين مردانى كه ديده يا شنيده بودم و آراسته به دو جامۀ نگارين كه يكى را به ميان بسته و ديگرى را به دوش گرفته است. شمشيرى به كمر و كمانى بر بازو، پيش روى آن نيزهاى و بر آن پرچمى افراشته و تير دانى پر از تير برابر او نهاده.68
«سواع» ، بت طايفۀ «همدان» و «هذيل» بود و به صورت زنى بود كه در محلّى به نام «ينبع» در اطراف مدينه جاى داشت.69
«يغوث» ، بت قبيلۀ مذحج بود و به صورت چون «اسبى» بود در تپهاى در ناحيۀ يمن.70
«يعوق» ، بت طايفۀ مراد و همدان بود و پيكرهاش چون «شيرى» ، در محلى بود به نام خيوان، ميان راه صنعا و مكه.71
«نسر» ، بت طايفۀ حِمير بود كه صورت كركس داشت، در محلى از سرزمين سبا.72
از شگفتىهاى حيات بشر اينكه گاه چنان به بيراهه مىرود و سرسختانه از باطل پيروى مىكند و بدان سر مىسپرد كه تناقض پيش مىآيد و تحليل آن بس مشكل مىنمايد. قريش اين پنج بت را پرستش مىكردند چون مربوط به چهار مرد صالح و شايسته بود،73 ولى همين قريش و عرب، تنديس «اساف» و «نائله» را نيز مىپرستيدند. در حالى كه آن دو، مرد و زنى بودند كه درون كعبه فسق ورزيدند و مسخ شدند و آنها در كناركعبه نهادند تا مردمان عبرت بگيرند. چون مدتى بگذشت، پرستش آنان رواج يافت. يكى چسبيده به كعبه و ديگرى بر سر چاه زمزم بود.74
قرآن كريم، جز اين پنج بت، از سه بت ديگر نام برده است كه آنها از اهميت بيشترى نزد مردم دوران جاهليت داشتهاند:
(أَ فَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الأُنْثى تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى إِنْ هِيَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُم. . .) . 75
«به من خبر دهيد از لات و عزّى و منات، آن سوّمينِ ديگر. آيا [به خيالتان] براى شما پسر است و براى او دختر؟ در اين صورت، اين تقسيمِ نادرستى است. [اين بتان] جز نامهايى بيش نيستند كه شما و پدرانتان نامگذارى كردهايد. . .»
«لات» ، بتى درناحيۀ طائف بود وعرب بعد از پرستش بتِ منات، بهپرستشآن مىپرداختند و پرده داران «لات» از طايفۀ ثقيف بودند و بنايى بر آن ساختند و قريش و همۀ عرب، لات را بزرگ مىشمردند و نام آن را بر فرزندان خود مىنهادند و پيامبر شخصى را فرستاد تا آن را ويران كند و به آتش بسوزاند.
«عزى» ، اعراب جاهليت، اين بت بعد از لات و منات مىپرستيدند و آن در نخلۀ شاميه، درون وادى بوده است. بر آن قبهاى نهادند و از درون آن آواز مىشنيدند و آن نزد قريش بزرگترين بتها بود. به زيارتش مىرفتند و هديه برايش مىبردند و پيش آن قربانى مىكردند و آن درختى بود كه پيامبر خدا در سال فتح مكه خالدبن وليد را بخواند و بفرمود: سوى درختى برو كه در بطن نخله است و آن را ببر.
«منات» ، بت طايفۀ هذيل وخزاعه بود و قريش و عرب همگى آن را بزرگ مىشمردند و در سال هشتم هجرى پيامبرخدا على7 را سوى منات فرستاد و او رفت و نگونسارش ساخت.76