36نيزگفتهاند كه اعراب اين سه بت را دختران خدا مىدانستند، همچنانكه از آيه بر مىآيد كه حق تعالى آن را انكار مىكند. برخى گفتهاند: ما آنها را مىپرستيم چون دختران خدايند و سخن برخى اين بود كه: فرشتگان دختران حقاند و ما به صورت آنها بت ساختهايم.
چگونگى پيدايش و نفوذ بتپرستى ميان اعراب
چگونه شد كه مردم مكه و عرب از دين اسماعيل و ابراهيم (عليها السلام) - كه دين توحيد بود - به پرستش سنگ و بت و به حدّ شرك رسيدند؟ از گفتۀ مورّخان در اين زمينه، دو نكته به دست مىآيد:
1. به گفتۀ كلبى، عرب سنگهايى غبار آلود را در جايى نصب مىكردند و پيرامون آن، به حالت طواف مىگشتند و در كنارش قربانى مىكردند. اين سنگها را «انصاب» مىگفتند.77
اعراب شيفتۀ بتان بودند و برخى از آنان پرستشگاهى بنا مىكردند و برخى بتى برپا مىداشتند و كسى كه نمىتوانست سنگى پيشاپيش حرم يا هرچيزى كه دوست مىداشت نصب مىكرد و گرداگرد آن به طواف مىپرداخت و اينگونه سنگها را انصاب مىناميدند.78
وچون فرزندان اسماعيل وجُرهم در مكه ساكن شدند و فرزندان بسيار يافتند و مكه بر آنان تنگ شد، برخى در پى معاش در شهرها پراكنده شدند و عبادت سنگ79 براى نخستين بار در ميان فرزندان اسماعيل رايج گرديد و علتش اين بودكه هيچ كس از مكه كوچ نمىكرد مگر اينكه به جهت تعظيم، سنگى از حرم را همراه مىبرد و هرجا وارد مىشد، آن سنگ را مىنهاد و مانند كعبه بر پيرامونش طواف مىكرد.
اينكار رفتهرفته آنان را به پرستش آنچه دوست داشتند كشانيد و آيين ابراهيم و اسماعيل (عليها السلام) را كه برآن بودند، فراموش كردند.
ابن هشام در «السيرۀ النبويه» و ازرقى در «اخبار مكه» چنين گفتهاند: «إنّ أَوّلَ مَا كَانَتْ عِبَادَةُ الْحِجَارَةِ فِي بَنِي إسْمَاعِيلَ» معلوم مىشود پرستش سنگ، نخستين بار، به حسب دليلى كه ذكر مىكنند، در ميان فرزندان اسماعيل به وجود آمد كه همان «انصاب» باشد و سپس بت و صنم پرستى كه تنديس انسان يا حيوان بود، شكل گرفت.
2. تحوّلى ديگر در جامعۀ جاهلى و اعراب رخ داد كه آنان از انصاب پرستى به صنم پرستى پرداختند؛ يعنى به سنگهاى ناموزون شكل و قيافه دادند و از آنها تنديس ساختند كه به آنها «وثن» مىگفتند.
وقتى بت از چوب و زر و سيم، به صورت انسان ساخته مىشد، آن را «صنم» مىگفتند و هرگاه از سنگ بود، «وثن» مىناميدند.80
گويند: اولين كسى كه بت را بر بام كعبه نصب كرد و مردم را به پرستش (و يا حداقل تعظيم) آن دعوت كرد، عمرو بن لحى بود كه معاصر با شاپور ذو الأكتاف بوده، در آن ايام بزرگِ قوم خود در مكه بوده و با قدرتى كه داشته، پردهدارى كعبه را به خود اختصاص داده بود، سپس سفرى به شهر بلقاء كه در اراضى شام واقع شده بود رفت. در آنجا به مردمى برخورد كه بتهايى داشتند و آنها را مىپرستيدند. از ايشان وجه اين عملشان را پرسيد، گفتند: اين بتها ارباب ما هستند كه ما آنها را به شكل هيكلهاى عِلوى (آسمانى) و اشخاصى (نيرومند) از بشر ساختهايم و با پرستش آنها از آن هيكلها يارى مىگيريم و باران طلب مىكنيم و آنها براى ما باران مىفرستند. عمرو بن لحى از ايشان خواست يكى از بتهايشان را به وى بدهند، ايشان هبل را به او دادند، عمرو هبل را با خود به مكه آورد و بر بام كعبه نصب كرد. مردم را به پرستش آن دعوت نمود. البته بت اساف و نائله به صورت يك زن و شوهر نيز با او بود، مردم را دعوت كرد كه آن دو بت را هم بپرستند و با پرستش آنها به سوى خدا تقرّب بجويند.81
حديثى نيز از پيامبرخدا (ص) در اين مورد نقل شده كه فرمود: او نخستين كسى است كه نصب «اوثان» در كعبه نمود و دين حنيف ابراهيم را تغيير داد و همۀ مورخان نصب بتان را از جمله «بت هبل» را به او نسبت دادهاند. به هر حال نصب تنديسها كار او بوده است؛ بهويژه اگر اين گفته درست باشد كه او و فرزندش حدود پانصد سال عهدهدار خانۀ كعبه بودهاند،82