34
2. محصله
محصله گروهى از عرب بودند كه به سه علم آگاهى داشتند: 1. علم انساب، تاريخها و علم اديان 2. علم تعبير خواب 3. علم قيافه شناسى. اين گروه به خداى يگانه و معاد ايمان داشتند و انتظار نبوت را مىكشيدند و خدا پرست بودند و از زشتىها پرهيز مىكردند؛53 از جملۀ آنان عبدالله - پدر پيامبر، عبدالمطّلب - جد پيامبر - و ابوطالب54- عموى آن حضرت بودند.
همچنين افراد زير نيز از اين گروه محسوب مىشدند:
1. زيد بن عمرو بن نفيل ، كه بر ديوار كعبه تكيه مىكرد و مىگفت: مردم! پيش من آييد كه كسى جز من بر دين ابراهيم باقى نمانده است.55
2 . عامر بن الظرب العدواني ، كه از شعرا و خطيبان عرب بود و شراب را بر خود حرا م مىشمرد.
3 . عمرو بن يزيد كلبي ، كه اين هر سه در آرزوى آن بودند كه مدت عمرشان به دارزا انجامد تا پيامبر آيد و او را ببينند و به او ايمان آورند ولى پيش از بعثت مردند.56
4 . امية بن ابي صلت ثقفي، وى از بت پرستى بيزارى جست و گفت: پيامبرى خواهد آمد و وقت ظهور او نزديك است ولى بعدها پنداشت كه خود او پيامبر است! و چون رسول الله مبعوث شد و دعوت خود را آشكار كرد، بر او حسد ورزيد و ايمان نياورد و بى ايمان از دنيا رفت و چون شعر او را نزد پيامبر خواندند، فرمود : «آمَنَ لِسَانُهُ وَ كَفَرَ قَلْبُهُ» . 57
5. قس بن ساعدة ايادي ، كه از حكماى عرب بود و در اندرزهاى خود مىگفت: سوگند به خداى كعبه آنان كه هلاك شدند باز مىگردند و هركه مرد روزى زنده مىشود و از سخنان اوست: «كَلاَّ بَلْ هُوَ اللهُ الْوَاحِدُ لَيْسَ بِمَوْلُودٍ وَ لاَ وَالِد» 58
پيامبرخدا (ص) در مورد وى فرمود: من او را به ياد دارم و در بازار عكاظ ديدم كه به شترى سرخ موى نشسته و مردم را پند مىداد.59
آيين شرك و بتهاى جاهليت
برجستهترين ويژگى دوران جاهليت، شرك ورزى به خدا و پرستش بت بود. انحطاط فكرى آنان به حدّى رسيد كه ساختۀ دست خويش مىپرستيدند! و اينان همانها بودند كه قرآن كريم خطاب به ايشان فرمود: ( أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ ) ؛60 «آيا چيزى را مىپرستيد كه با دست خود مىتراشيد؟ !»
همانگونه كه اشاره شد، بزرگترين خصلت جاهليت پيش از اسلام پرستيدن بت بود و از ميان آنان، انگشت شمارى محصّله و پيرو دين حنيف بودند. به نوشتۀ اهل تاريخ و ملل و نحل، اكثر قريب به اتفاق اعراب بت مىپرستيدند61 و بتها و اصنام در نزد بيشتر آنها، به عنوان واسطه و شفيع ميان انسان و خدا تلقّى مىشد. آنان گرچه خود از طريق نيايش اوثان و تقديم قربانى سعى در تقرّب به صانع عالم داشتند و بتها را نيز شفيع خود مىپنداشتند، اما اعتقاد به «الله» به عنوان خداى بزرگ و صانع جهان نيز در ميانشان رايج بود. همچنانكه قرآن از آن عقايد چنين ياد مىكند:
( وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَْرْضَ لَيَقُولُنَّ اللهُ. . . )62
«واگر از آنها بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده؟» حتماً مىگويند: «خدا! . . .»
همچنين قرآن كريم در شش جا63 از باور آنان به خدا، ياد مىكند و در مورد تلبيه نقل شده مىگفتند: «اللَّهُمَّ لبَّيْكَ، لبَّيْكَ لاَ شَريكَ لَكَ، إلاَّ شرِيكٌ هُوَ لَكَ. . .» و اين نيز حاكى از اعتقاد آنان به «الله» بوده گرچه باور واعتقادى است شرك آلود.
در مكه و پيرامون آن، بيش از سيصد و شصت بت معروف و شناخته شده وجود داشته است،64 به جز بتهايى كه در خانه نگهدارى مىكردند - كه مورد تقديس و نيايش مردم و اقوام مختلف قرار مىگرفت و در قرآن كريم بهطور ايجاز نام تعدادى از بتان آمده است. در يك مورد، دستهاى از بتها را نام مىبرد كه از عهد قوم نوح (ع) باقى مانده بودند و بهصورت تنديسهايى مورد پرستش قبايل مختلف عرب قرار مىگرفتند و آنها عبارت بودند از:
ودّ، سُواع، يغُوث، يعُوق و نَسْر؛ (. . . وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً. . .)