31
حميّ جاهليت
( إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ. . .) . 31
«آنگاه كه كافران تصميم گرفتند دل به تعصب و ستيزه جويى جاهلى بسپارند. . .»
حميۀ؛ يعنى دفاع متعصبانه از خود، ستيزه جويى و ننگ و عار داشتن از چيزى، بيزارى و دلتنگى و خود بزرگبينى.
از ويژگىها و خصوصيات مردم جاهليت كه در قرآن از آن ياد شده، «حميۀ جاهليت» است كه براى روشن شدن مفهوم و چگونگى ظهور و بروز آن در ميان مردم، لازم است فضا و وضعيتىكه موجب شد خداوند از آن به عنوان حميۀ جاهليت ياد كرد، ترسيم شود تا اين شيوۀ اخلاقى و رفتارى جاهلى را بهتر بشناسيم.
در سال ششم هجرت، پيامبر به قصد «عمره» از مدينه عزم مكه نمود. چون بيم آن مىرفت كه قريش به جنگ با او برخيزند، پيامبر براى آن كه اعلام كند هدف زيارت دارد نه قصد جنگ، اوّلاً- ابتدا فرمان داد كه ياران با سلاح كامل بيرون نيايند و تنها شمشير با خود همراه ببرند ولى نه آخته بلكه در غلاف باشد. ثانياً شتران قربانى كه همراه آوردهاند و به آن «هَدى» مىگويند «اِشعار» نمايد؛ يعنى كوهان آن را خون آلود كند تا همگان بدانند كه براى عمره آمده است و سرجنگ ندارد و ثالثاً- قلادههايى كه از نعل برگردن شتران آويختهاند تا معلوم شود براى زيارت آمدهاند.32
ليكن با همۀ اين تدابير، چون قريش از آمدن پيامبر آگاه شد، با زنان و كودكان در ذىطوى گرد آمدند و سوگند ياد كردند كه پيامبر را به مكه راه ندهند33.
پيامبر (ص) در اقدام بعدى، دو نماينده نزد قريش فرستاد تا اعلام بدارد كه قصد جنگ ندارد و فقط براى زيارت خانۀ خدا آمده است، ليكن قريش مركب يكى را پىكرد و ديگرى را بازداشت نمود34 و همچنان در عزم خود اصرار مىكرد و قريش نيز چهار نماينده و سفير پى در پى براى مذاكره با پيامبر فرستاد و پيامبر به هر يك تفهيم كرد و اعلام نمود كه شترها را براى قربانى آورده است و علامت گذارى كردند و به قصد زيارت آمدند نه براى جنگ و با اينكه آنان به قريش گزارش دادند نپذيرفتند35 و همچنان سوگند مىخوردند كه هرگز تن نخواهيم داد كه عرب بگويد محمد به زور وارد مكه شده است.36
به هر حال اين «حميۀ جاهلى» و تعصب و ستيزه جويى و ننگ و عار داشتن از اين كه پيامبر وارد مكه شود و خود بزرگ بينى غلط قريش موجب گشت كه مانع از ورود پيامبر به مكه شوند و سرانجام كار به صلح حديبيه انجاميد.
و در مقابل اين تعصبِ تند و آتشين، اگر لطف و رحمت پروردگار در حق مسلمانان نبود سرانجام كار بسيار سخت و سنگين مىشد؛ چراكه چندين مورد خشونت و تعصب تند قريش، مىتوانست آتش خشم مسلمانان را بر انگيزاند، از جمله:
1. از اينكه مسلمانان از مدينه به قصد عمره آمده بودند و قريش مانع ايجاد كردند و در عرب سابقه نداشت كه كسى را به حرم راه ندهند، مسلمانان را سخت برآشفت.
2. هنگام انعقاد صلح برخى از مسلمانان چنان بر آشفتند كه به پيامبر گفتند: مگر تو پيامبر نيستى؟ مگر آنان مشرك نيستند؟ مگر ما مسلمانان نيستيم؟ پس چرا تن به ذلت بدهيم؟ بديهى است كه اينگونه سخنان مىتوانست آتش جنگ را شعلهور كند.37
3. همچنين در نوشتن صلح نامه وقتى به اين بند رسيدند كه: هر كس از قريش نزد محمد (ص) برود او را به ايشان باز گردانند و هر كس از همراهان محمد (ص) نزد قريش رفت او را بدو باز نگردانند. مسلمانان سخت بر آشفتند.
4. كار آنگاه سخت تر شد كه در پايان صلحنامه «ابوجندل» فرزند سهيل ابن عمرو - نمايندۀ قريش در نوشتن صلح نامه كه مسلمان شده بود - از زندان قريش گريخت و نزد مسلمانان آمد، سهيل ابن عمرو آنگاه كه سراغ فرزندش آمد و را ديد، گريبانش را گرفت و بر او ضربهاى زد و خطاب به پيامبر (ص) گفت: اى محمد، پيش از رسيدن فرزندم قرار ما تمام شد. وى در اين هنگام ابو جندل را همراه خود مىبرد و او فرياد مىزد و مسلمانان را به يارى خود فرا مىخواند.38 مسلمانان در اين صحنه نيز به خشم آمدند و به نگرانى ايشان افزوده شد.
روشن است كه در اثر «حميۀ جاهلى» يعنى ستيزه جويى و تعصب بيش از حدّ قريش در ارتكاب چنين امورى، زمينۀ شعلهور شدن آتش جنگ مىتوانست فراهم آيد. خداوند مىفرمايد: ( فَأَنْزَلَ اللهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها ) ؛39 «خدا نيز آرامش خود را بر دل پيامبرش و مؤمنان فرو فرستاد و به تقوا الزامشان كرد كه آنان به تقوا سزاوارتر و شايستهتر بودند.»