30
لِله. . . ) ؛ زيرا آنان مىپنداشتند كه برخى امور به نفع آنان است - چه اسباب آن را فراهم كنند يا فراهم نكنند - ولى چون شكست خوردند و دستهاى كشته شدند در اين عقيده به ترديد افتادهاند.
روشن است آنچه آنان براى خود بر خدا لازم مىدانستند، چيره شدن و پيروزى بود و اين پندار را به جهت اسلام آوردن خود داشتند و گمان مىكردند كه دين در هر حال شكست ناپذير است و به دنبال آن دين داران هم شكست نمىخورند چون بر خدا لازم است آنان را يارى كند، بدون هيچ قيد و شرطى و اين ظن و گمانِ ناحق و باطلى است و ظن جاهليت است. . . زيرا برخى مشركان جاهليت معتقد بودند كه خداوند خالق همه چيز است و براى هر صنف و دستهاى از حواديث؛ مانند رزق و حيات و. . . و براى هر نوعى از انواع هستى چون انسان، زمين و. . . ربّ و پروردگارى است كه هيچگاه در چيزى كه اراده كند شكست نمىخورد، لذا اين ربّ ها و خدايان را مىپرسيدند تا روزيشان دهد و سعادتشان بخشد و از بدىها و آسيبها حفظشان كند و خداوند سبحان را چون ملك و پادشاه بزرگى مىدانستند. كه هر دسته از رعيت و بخشى از حكومتش را به والى تام الاختيارى سپرده كه هر چه مىخواهد در منطقه تحت نفوذش و حوزۀ حكومتش انجام دهد.
بههرحال هركس چنين گمان بردكه دينِ حق درظاهر و درآ غازِ كار شكست ناپذير است و پيامبركه نخستين دريافت كنندۀ آن از حق بوده و سختى آن را تحمل كرده، نبايد در دعوت مردم به دين، شكست بخورد يا اينكه كشته شود يا بميرد، چنين ظنى در مورد خدا حق نيست و ظن جاهليت است و براى خدا شريك قائل شدن است كه پيامبر را «ربّ» بپندارد كه امر پيروزى و غنيمت يافتن را به او واگذار كرده باشد با اينكه خداوند شريك ندارد؛ «الأَمْرَ كُلَّهُ لِله» . 20
تبرّج جاهليت
( وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الأُْولَى ) .21
«و در خانههايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليتِ قديم زينتهاى خود را آشكار مكنيد.»
تبرّج ؛ يعنى خود آرايى و آراستن و نماياندن بر ديگران؛ چون برج كه از دور معلوم و مشهود است و در اينجا به اين معنا است كه زن زينت خود را براى مردان اجنبى بنماياندكه اين كارى زشت است22 و خويشتن آراستن و آراسته از خانه بيرون آمدن زنان.23
ولى آنچه در آيه از آن پرهيز داده شده، شيوۀ تبرّج جاهليت است؛ يعنى آراستن به شيوۀ مردم جاهليت ممنوع است و اكنون بايد ديد كه مورّخان و مفسّران شيوۀ آراستن زنان جاهلى و بيرون آمدن از خانه را چگونه گزارش كردهاند: خود نمايى و برترى جويى ننماييد كه توجه ديگران را به خود جلب نماييد؛ يعنى در مقابل اجنبى، به گفتار يا كردار و رفتار و حركت ناز و كرشمه ظاهر نشويد اين كار زنان جاهليت است.24
و طبرسى گفته است تبرج جاهليت كه نهى شده است يعنى به شيوه و عادت زنان جاهلى از خانه خارج نشويد و زينتهاى خود را آشكار نكنيد چنانكه آنان كه آشكار مىكردند و برخى نقل كردهاند كه زنان جاهلى مقنعه بر سر مىافكندند ولى آن را گره نمى زدند و از زير آن زيور آلاتشان آشكار بود وبرخى گفتهاند تبرج جاهليت اولى: اين كه مردم جاهلى روا مىداشتند كه يك زن با همسرش و دوست همسر فراهم آيند و نيمه بالا تنه براى همسرش و نيمه ديگر براى دوستش25. . .
به هر حال اوضاع و احوال زنان و مردان در دوره جاهليت از اين هم اسفبارتر بوده است. چنانكه گفتهاند كه عرب زنانشان را با يكديگر مبادله و معاوضه مىكردند كه مردى همسرش را به ديگرى مىداد كه در برابر آن همسر از او مىگرفت.26 كه از آن به نكاح «بدلى» در جاهليت ياد شده است.27
و يا نكاح شغار داشتهاند كه در اسلام نهى شده است بدين گونه كه در زمان جاهليت دختر يا خواهر كسى را خواستگارى مىكردند و مهرش اين بود كه او نيز دختر يا خواهرش را به او بدهد و جز اين مهرى نباشد28 و به آن شغار گفتهاند به جهت برداشته شدن مهر29 و در كتب حديث فقهى بابى در بطلان چنين نكاحى نگاشته شده است.30