29به بخشى از تاريخ، «جاهليت اولى» گفتهاند. مقصود از جاهليت اولى جاهليت قديمى است كه آن را «جاهليت جهلا» نيز مىگفتند و آن، زمان تولّد حضرت ابراهيم است كه زنان پيراهن مرواريد دوز به تن مىكردند و در ميان راهها خود را به مردان عرضه مىداشتند. برخى نيز گويند: دوران ميان آدم و حضرت نوح است. و عدّهاى هم گفتهاند مقصود جاهليت زمان كفر پيش از اسلام است.
اگر چه برخى گفتهاند: «جاهليت اولى» در برابر «جاهليت پيشين» است نه «اولى» در برابر «ثانى» ، ولى ز مخشرى مىگويد: جاهليت اولى همان جاهليت قديم است كه به آن «جاهليت جهلا» مىگويند. و آن «زمانى است كه ابراهيم در آن متولد شد. برخى نيز گفتهاند: فاصلۀ ميان آدم و نوح، جاهليت اولى است و جاهليت اخرى فاصلۀ بين عيسى (ع) و حضرت محمد (ص) مىباشد.16
به هر حال مىشود گفت كه يكى از دورانهاى جاهليت، كه از آن، تعبير به «جاهليت جهلا» ؛ يعنى «جاهليت و نادانى سخت» شده، حدود پانصد سال قبل از بعثت پيامبر اسلام است در جزيرۀ العرب و دورانهايى نيز مانند آن در تاريخ بشر رخ داده و وجود داشته است و خلق و خوىهايى از جاهليت نيز مىتواند بعد از اسلام وجود داشته باشد؛ چنانكه از «تعرّب بعد الهجرۀ» نهى شده است كه بعد از مسلمانى و هجرت از بلاد كفر به بلاد اسلام، بدون عذر و بهانه به بلاد كفر برگردد.17 يا اينكه بيابان نشينى با اعراب را برگزيند بعد از آن كه هجرت كرده باشد.18
ظنّ جاهليت
پيشتر اشاره شدكه برخى مردمانِ عهد جاهليت، اگر چه بت مىپرستيدند، ليكن پرستش بتها را براى تقرّب به خدا انجام مىدادند و در عين حال داراى عقايدى بودند كه گذشته از بت پرستى، رنگ جاهليت نيز داشت و خداوند از آن به عنوان «ظن جاهليت» ياد مىكند و بقاياى آن انديشۀ جاهلى هنوز در برخى افراد تازه مسلمان باقى مانده بود و درگير و دار حوادث و پيشآمدها بروز مىكرد و خود را نشان مىداد؛ از جمله گروهى بودند كه بعد از شكست مسلمانان در جنگ اُحد، خداوند از آنان چنين ياد مىكند:
( وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا. . . ) .19
«. . . اما گروه ديگرى در فكر جان خويش بودند (و خواب به چشمانشان نرفت.) آنها گمانهاى نادرستي- همچون گمانهاى دوران جاهليت - دربارۀ خدا داشتند و مىگفتند: «آيا چيزى از پيروزى نصيب ما مىشود؟ !» بگو: «همۀ كارها (و پيروزيها) به دست خداست!» آنها در دل خود، چيزى را پنهان مىدارند كه براى تو آشكار نمىسازند، مىگويند: «اگر ما سهمى از پيروزى داشتيم، در اين جا كشته نمىشديم! . . .»
و اين دسته از مسلمانان مردمانى بودند كه خداوند آنان را به خودشان واگذاشته بود و جز خود به چيز ديگرى نمىانديشيدند و انديشهاى جز حفظ زندگى و حيات دنيوى خود نداشتند و از آن مىهراسيدند كه مبادا در چنبرۀ مرگ بيفتند و به دين و به چيزى روى نمىآوردند مگر براى بهرهمندى از امور دنيوى و به اين ظن و گمان روى به دين مىآوردند كه عاملى شكست ناپذير است، چون خدا راضى به پيروزى و غلبه دشمنانش نمىشود، اگر چه از جهت ظاهرى آنان تمام اسباب پيروزى را داشته باشند و به هر حال اينان تا دين به سودشان است دين دارند و چون كار واژگونه شود و به هدف خود نرسد، بر مىگردند.
و اينكه به خدا گمان باطل دارند، از «ظنون» جاهليت است كه خداوند را به امرى مىستايند و توصيف مىكنند كه ستايش و توصيف حق و درستى نيست بلكه از اوصافى است كه اهل جاهليت خدا را به آن مىستودند و آن گفت آنان است: ( هَلْ لَنا مِنَ الأَمْرِ مِنْ شَيْء ) كه خداوند كار را به دست آنان اندازد و خداوند به پيامبر دستور مىدهد كه پاسخ دهد؛ ( قُلْ إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ