57در ضمن روايات فراوانى از ابى بن كعب در فضيلت هريك از امامان شيعه (عليهم السلام) نقل شده كه جاى تعقيب آنها دراين نوشتار وجود ندارد.
وفات ابى بن كعب
درتاريخ وفات اين شخصيت بلند مرتبۀ اسلامى، ميان مورّخان اختلاف است؛ اين مسأله از تاريخ 19 تا 36 هجرت در نوسان است ولى از نقلهاى مجلسى در «بحارالانوار» و طبرسى در «احتجاج» بر ميآيد كه تاريخ وفات ابى بن كعب در سال 36 قمرى است؛ دوران پس از انتقال خلافت به على (ع) او از دنيا مفارقت كرد. درحالى كه مؤيد به روح القدس بود و نام بلندش دردل تاريخ معارف دينى همچنان ميدرخشد.
جايگاه دفن وجود مباركش در وسط روحاء است كه محلّى است در قبرستان بقيع.
در «مستدرك سفنيۀ البحار» نقلى است به اين مضمون كه:
«سنة 19 مات أبيّ بن كعب و زينب بنت جحش و ابوالهيثم بن تيهان و اُسيد بن حضير و ابوسفيان بن الحارث بن عبدالمطّلب و دفنوا بالبقيع و وقع النار في الحّرة و حجّ بعده عمر» .
«در سال 19 هجرى (قمرى) ، ابى بن كعب و زينب بنت جحش و ابو الهيثم بن تيهان و اسيد بن حضير و ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطّلب وفات كردند و در بقيع مدفون شدند و آتشى در حرّۀ مدينه افتاد و بعد از آن عمر به حج رفت.» 1
25. أبو الْهَيثَمِ بْن التَّيهَان الأشهلى
نامِ ابو هيثم بن تيهان انصارى، «مالك» بوده و از ياران و صحابۀ صادق و راستين پيامبر گرامى است.
«عن محمد بن اسحاق قال: و شهد العقبة الأولي و الثانية من الأنصار، ثمّ من بنى عبدالأشهل أبوالهيثم بن التيّهان و اسمه مالك حليف لهم و هو نقيب شهد بدراً و لا عقب له» . 2
از محمد بن اسحاق نقل است كه در بارۀ ابوالهثيم گفت: در عقبۀ اول و دوم به حضور پيامبر (ص) رسيد و از انصار شمرده شد. او از طايفۀ بنى عبدالأشهل، معروف به ابوالهيثم بن تيهان و نامش مالك است. سوگند خورده با پيامبر و نقيب و بزرگ مدينه بوده، در بدر حضور يافته و پس از او فرزندى نبوده است.
چنانكه در بحث مربوط به ابى بن كعب هم ديديم، نام او در كنار ابى بن كعب آمده و از دوازده نفرى است كه در روز حاكميت ابوبكر، به او اعتراض و از حق ربودۀ شده على (ع) دفاع كرد.
ابو الهيثم و خلافت ابوبكر
ابو الهيثم، از گروه دوازده نفرى است كه به ابوبكر، در روزى كه خطبۀ خلافتِ پس از پيامبر (ص) را براى اوّلين بار خواند، اعتراض كردند و به شدت به حمايت از على (ع) اقدام برخاستند.
ابوالهيثم ابن تيهان پس از خزيمۀ بن ثابت برخاست و چنين گفت:
«ابوبكر! به خاطر ندارى زمانى را كه پيامبر على بن ابى طالب را در روز غدير برسر دست بلند كرد و فرمود:
«مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلاَه» ؟ مردم دو دسته شدند، عدهاى گفتند: پيغمبر با اين عمل ميخواهد على را خليفه و جانشين خود كند، دستهاى ديگر گفتند: ميخواهد عظمت و احترامش را تثبيت نمايد. در پى اين مشاجره براى حلّ مطلب، كسى را به حضور پيامبر فرستادند تا كشف مطلب كند. حضرت فرمود: پس از من على