56
هَلَكْتَ وَ إِنْ أَصَبْتَ مِنَ الْعَذْبَةِ هُدِيتَ وَ رَوِيتَ فَهَذَا مَثَلُكُمْ أَيَّتُهَا الأُمَّةُ الْمُهْمَلَةُ كَمَا زَعَمْتُمْ. . .
وَ إِنَّكُمْ بَعْدَهُ لَنَاقِضُونَ عَهْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ إِنَّكُمْ عَلَى عِتْرَتِهِ لَمُخْتَلِفُونَ وَ مُتَبَاغِضُونَ. . . فَقَدْ تَحَارَيْتُمْ وَ زَعَمْتُمْ أَنَّ الاخْتِلافَ رَحْمَةٌ، هَيْهَاتَ أَبَى كِتَابُ اللَّهِ ذَلِكَ عَلَيْكُمْ يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا و. . .) .» 1
از يحيى بن عبدالله بن حسن، از پدرش، از جدش، از على (ع) نقل كرده كه فرمود: چون ابو بكر نخستين خطبۀ خلافت را خواند و آن روز جمعه، اول ماه مبارك رمضان بود، ابى بن كعب برخاست و خطبهاى خواند و چنين گفت:
اى مسلمانان، اى پيامبران كه هجرت كرديد براى رضايت خدا؛ اى مهاجرانى كه خداوند درقرآن از آنها ستايش كرد، فراموش كرديد يا خود را به فراموشى زدهايد؟ آيا تغيير نموديد؟ آيا خوارى را برگزيديد؟ آيا ناتوانى پيشه كرديد؟ آيا نميدانيد كه پيامبرخدا على (ع) را به امامت برگزيد و فرمود: «هركس كه من مولاى اويم، اين على، مولاى اواست؟» آيا نميدانيد كه پيامبر فرمود: «اى على، تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى، اطاعت تو بعد من برمردم واجب است؟» آيا نميدانيد كه پيامبرخدا فرمود: شما را سفارش مى كنم در بارۀ على و اهل بيتم. پس آنها را مقدم بداريد و بر آنها پيشى نگيريد. فرمانشان را اطاعت كرده، به آنها فرمان ندهيد؟ آيا نميدانيد كه پيامبر فرمود: اهل بيت من امامان بعد از من هستند؟ آيا نميدانيد كه پيامبرخدا فرمود: اهل بيت من امامان بعد از من هستند؟ آيا نمى دانيد كه پيامبرخدا فرمود: اهل بيت من نشانهها و معيارهاى هدايت اند؟ كه مردم را راهنمايى به حق ميكنند؟ آيا شما نميدانيد كه پيامبرخدا فرمود: اى على، تو هدايتگر گمراهانى؟ آيا درك نميكنيد؟ آيا بصيرت نداريد؟ آيا نمى شنويد؟ شبهات و فتنهها بر شما عارض شد؟ داستان شما همچون داستان مردى است كه در سفرى تشنگى شديد بر او عارض شده باشد كه به معرض هلاكت رسيده، پس مردى را مى نگرد كه ميتواند هدايت گر باشد.
از او جاى آب را مى پرسد و او ميگويد: پيش روى تو، دو چشمه است؛ يكى چشمهاى كه آبش شور شده است و ديگرى چشمهاى كه آبى گوارا دارد و ميگويد از آب شور كه بخورى هلاك مى شوى و آب گوارا رحمت و حيات است.
اين است داستان شما اى امّت فريب خورده. . . شما پس از پيامبر پيمان الهى را شكستيد و شما بر عترت آن حضرت جفا كرديد و با همۀ روشن بودنِ راه، در آن با يكديگر اختلاف كرديد.
به اختلاف افتاديد و اختلاف خود را - به گمان باطلتان - رحمت دانستيد! ههيات، دور باد رحمت و مغفرت از شما! اين كتاب خدا است كه ميفرمايد: «از آنان مباشيد كه با هم تفرقه كردند.»
ابى بن كعب، سپس رو به ابوبكر نمود و اعتراضهاى تندى به وى كرد كه توگمراه شده اى؟ ! همۀ كارهاى خيرى كه انجام دادى تباه گرديد. . . .
سخنرانى ابّى بن كعبه اثر عميقى درتاريخ نهاد
اين است اثر وجودى ابى بن كعب، حامى آل محمد (ص) كه درتاريخ دورۀ اول اسلامى نقشى اساسى و مهم از خود برجاى گذاشت. سينهاش مالامال از اسرار نهفتهاى بود كه پيامبر رحمت به او منتقل كرده بود و صندوق سؤالى بود و مؤيد به روح القدس، حامى با وفاى على (ع) درشبهاى تاريك و ديجور دورۀ پس از رحلت نبى مكرّم، كه سخنانش درصندوق تاريخ همچنان مضبوط است و نقلهايى كه او از رسول گرامى كرده، درجاى جاى منابع و متون فقهى، حديثى، تاريخى، عرفانى و حتى فلسفى امت اسلامى درخشش دارد.