53ديگر مشاهد حضور داشت.»
ابوخيثمه در جنگ تبوك؛ مانند چند تن ديگر از خواص ياران پيامبر (ص) از رفتن به ميدان جنگ خودارى كرد ولى پس از ده روز از حادثۀ تبوك و رفتن پيامبر به ميدان جنگ، به شدت پشيمان شد وطى يك ماجرايى، به سمت تبوك حركت كرد.
«پس از ده روز از حركت پيامبرخدا، يك روز ظهر هنگام گرماى شديد تابستان مدينه، به خانه آمد. در ميان باغى كه داشت براى هر يك از دو همسر خود سايبانى ساخته بود، كه در تابستان در آن زندگى ميكردند. چون وارد شد، ديد زنانش هركدام ديوارهاى سايبان خود را آب پاشيدهاند تا هواى داخل خنك شود و هر يك كوزۀ آب خنكى آماده كرده و غذاى مطبوعى تهيه ديدهاند و به انتظار وى نشستهاند. ابوخيثمه نگاهى به وضع زنان افكند و با خود گفت: انصاف نيست كه پيامبرخدا (ص) در زير آفتاب و در مقابل باد و گرما باشد ولى ابوخيثمه در زير سايبان و آب سرد و غذاى آماده و در كنار همسران زيبايش در آسايش به سر برد. به خدا سوگند وارد هيچيك از خانههاى شما نميشوم و از آب سرد و غذاى گرم استفاده نميكنم تا به پيامبر (ص) ملحق شوم. وسايل سفرم را آماده كنيد كه من رفتنى شدم. زنان در مقام تهيۀ وسايل سفر همسرشان شدند و ابوخيثمه شتر خود را آماده كرد و به سوى تبوك راه افتاد.
وى در ميان راه با عميربن وهب جمحى رفيق شد. همينكه نزديك سپاه پيامبرشدند، ابوخيثمه به رفيق خود گفت: من به جهت تخلّف از همراهى با پيامبر گناهكارم. قدرى تأمّل كن تا تنها به حضور پيامبر بروم و از آن حضرت عذر بخواهم.
ابو خيثمه وقتى نزديك اردوى پيامبر رسيد، شخصى به پيامبر عرض كرد:
كسى از راه دور ميرسد. پيامبر (ص) فرمود: خداكند ابوخيثمه باشد! چون نزديكتر شد، گفتند: به خدا سوگند او ابوخيثمه است!
وى شترش را خوابانيد و شرفياب حضور پيامبر گرديد. حضرت به او فرمود: ابوخيثمه! از تو انتظار همين بود. او داستان حركتش را به عرض پيامبر رسانيد و پيامبر دربارهاش دعا كرد.» 1
در سيرۀ ابن هشام آمده است: مالك بن قيس (ابوخيثمه) ، ماجراى تخلّف خود را شركت در جنگ تبوك و سپس رفتنش به اين جنگ را چنين سروده است:
لَمّا رَأَيْت النّاسَ فِي الدّينِ نَافَقُوا أَتَيْت الّتِي كَانَتْ أَعَفّ وَأَكْرَمَا
وَبَايَعْت بِالْيُمْنَى يَدِي لِمُحَمّدٍ فَلَمْ أَكْتَسِبْ إثْمًا وَلَمْ أَغْشَ مَحْرَمَا
تَرَكْت خَضِيبًا فِي الْعَرِيشِ وَصِرْمَةً صَفَايَا كِرَامًا بُسْرُهَا قَدْ تَحَمّمَا
وَكُنْت إذَا شَكّ الْمُنَافِقُ أَسْمَحْت إلَى الدّينِ نَفْسِي شَطْرَهُ حَيْثُ يَمّمَا 2
«چون ديدم مردم در دين نفاق مى كنند، من راهى را برگزيدم كه به تقوى و بزرگوارى نزديكتر بود.
با دست راستم با پيامبر بيعت كردم و گناهى را مرتكب و حرامى را انجام ندادم.
حتى زنان زيبا را در سايه گذاشتم و از درختان خرماى پربارى كه رسيدنش نزديك بود دست كشيدم.
هنگامى كه منافق در دين شك ميكرد، روانم بههمان سوى كه دين بهآن توجه ميدهد روى ميآورد.»
ازجمله دعاهاى ابوخيثمه، اين است:
«
اللَّهُمَّ وَ لاَ تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْن، وَ لاَ تَنْزِعْ عَنِّي صَالِحَ مَا أَعْطَيْتَنِي» . 3