79
كارگزارى هاشمى در صدقات در مقابل دريافت حقوق
حنفىها و مالكيان و شافعيان و گروهى از حنبليان گفته اند: به كارگيرى هاشمى به عنوان «كارگزار صدقات» جايز نيست، آن هم به خاطر حديثى كه پيشتر آمد و آنچه كه مسلم از ابو هريره روايت كرده است. البته بيشتر حنبلىها و بعضى از حنفىها آنرا اجازه دادهاند.109
مردم در همۀ زمانها اينگونه بودهاند: يا حسرت نعمتى را مىخورند يا نسبت به آن حسادت مىورزد؛ يا از آن نعمت بر خوردارند يا محروم از آن ويا شاكر آنند و يا ناسپاس. خداوند سبحان مى فرمايد:
«مَا يَوَدُّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِكينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ اللهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ»110 وباز فرمود: «وَ اللهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِكُمْ وَ كَفى بِاللهِ وَلِيًّا وَ كَفى بِاللهِ نَصيراً»111
در اينجا بايد به جنبۀ ديگرى نيز اشاره كنيم وآن اخلاق و رفتار كسانى است كه از آلالبيت نبودند و نيز كسانى كه از ايشان بودند؛ چرا كه گذشت زمان ومرور ايام وسختى دوران احياناً آنچه را كه شايسته است از ياد مىبرد. پس يكبار ديگركسانى كه فضايل پيامبرخدا و مزايايى كه براى اهلبيت ايشان ذكر شده است را بسيار تكرار مىكنند. آنچه كه براى صفيه بنت عبدالمطّلب رخ داد و موضعى كه پيامبر گرفتند ياد آور مىشوم، چون دلالت روشنى است بر حيثياتى كه پيامبر را واداشت تا توجه و دقت ديگران را به خاندان واهلش متوجه سازد.
از ابن عباس روايت شده كه گفت: يكى از پسران صفيه فوت كرد. وى بر پسر گريست، پيامبر از او پرسيد: عمه جان! گريه مىكنى؟ كسى كه فرزندى از او در راه اسلام بميرد، در بهشت خانهاى دارد كه در آن ساكن مى شود. بعد از آنكه صفيه از محضر پيامبرخارج شد، با مردى روبه رو شد كه به او گفت: قرابت ونزديكى به محمد در نزد خدا از هيچ چيز كفايت نمىكند. بار ديگر صفيه گريست به گونهاى كه پيامبر خدا صداى او را شنيد و از خانه خارج شد و در حالىكه او را مورد تكريم و نيكى و احسان خويش قرار داده بود، فرمود: عمه! با آن حقيقت كه به تو گفتم، باز گريه مىكنى؟ عرض كرد: از آن نمىگريم! و پيامبر را از آنچه واقع شده بود آگاه ساخت. حضرت غضبناك شد و فرمود: بلال! براى نماز اذان بگو بلال امتثال كرد و اذان گفت. پيامبر حمد وثناى الهى گفته، فرمودند: گروهى را چه مىشود كه گمان مىكنند قرابت و نزديكى من سودى ندارد! تمام نسب وسببها روز قيامت منقطع مىشود مگر نسب وسبب من. رحم من در دنيا وآخرت به هم متصل هستند. عمر بن خطّاب مىگويد آن روز كه اين مطلب را از پيامبرخدا شنيدم، با امّ كلثوم (دختر على از فاطمه) ازدواج كردم؛ چرا كه دوست داشتم ميان من و ايشان سبب و نسبى باشد.112
ابن عمر از پدرش نقل مىكند: هنگامىكه او با امّ كلثوم ازدواج كرد، گفت: شنيدم پيامبر خدا فرمود: تمام دامادىها يا سبب و نسبها روز قيامت قطع مىگردد جز دامادى و سبب و نسب من.113
در روايت ديگرى از جابر بن عبدالله، پيامبر فرمودند: بلكه نفع مىرساند، حتى اگر در قبيلۀ حكم و حاء در يمن باشد. پس تمام روايت را نقل مىكند.114