43
در برابر عثمان
او با توجه به اعتقاد شديد به حقانيت على (ع) در برابر خلفا، موضع تندى داشت؛ از جمله در برابر عثمان به موضعگيرىهاى صريح مىپرداخت.
«جبلۀ بن عمرو نخستين كسى است كه با سخنان تند و خشن، به عثمان اعتراض كرد. بدين ترتيب كه روزى جبله در ميان گروهى از افراد قبيلۀ «بنىسعد» نشسته بود و زنجيرى در دست داشت، عثمان كه از آنجا عبور مىكرد، به آنان سلام كرد. مردم جواب سلام او را گفتند. در اين هنگام جبله رو به مردم كرد و گفت: چرا جواب سلام كسى را مىدهيد كه اين همه اعمال خلاف مرتكب مىشود؟ سپس رو كرد به عثمان كرده، گفت: بايد اين نورچشمىها را طرد كنى وگرنه اين زنجير را به گردنت خواهم انداخت.
عثمان گفت: كدام نورچشمىها؟ من براى انجام كارها افراد شايسته را انتخاب مىكنم.
جبله پاسخ داد: آيا مروان، معاويه، عبدالله بن عامرى و عبدالله بن سعد ابىسرح را به دليل شايستگى آنان انتخاب كردهاى؟
اينان كسانى هستند كه قرآن و پيامبر، خون بعضى از آنان را هدر اعلام نموده و هيچ ارزشى در اسلام ندارند. عثمان كه در برابر سخنان نافذ و اعتراض منطقى جبله پاسخى نداشت، آنجا را ترك كرد. از آن روز اعتراض شروع شد و مردم نسبت به عثمان جرى شدند.»33
همچنين موضعگيرى تند او نسبت به عثمان در خصوص داروغۀ مدينه، حارث بن حكم، در تاريخ مشهور است.
«به تسلّط حارث بن حكم به بازار مدينه به دستور وى اعتراض كرد. عثمان، «حارث» را داروغۀ بازار قرار داده بود و او به دستور و موافقت عثمان، اجناس رسيده از اطراف را مىخريد و به قيمت دلخواه خود مىفروخت و مجالى براى بازاريان باقى نمىگذاشت. حارث علاوه بر اين، كرايۀ دكانداران و دستفروشها را براى خود جمعآورى مىكرد و با مردم، بدرفتارى مىنمود و هر چه مسلمانان در مورد كوتاه كردن دست حارث از بازار، با عثمان گفتوگو كرده بودند، او ترتيب اثر نداده بود و همين امر موجب اعتراض شديد جبله بود.»34
«بارى، جبله نه تنها در زمان حيات عثمان با او مبارزه مىكرد، بلكه از آنجا كه او را عنصرى خطاكار مىدانست، پس از مرگ وى نيز هنگامى كه خواستند جنازۀ او را در قبرستان بقيع دفن كنند، از اين كار جلوگيرى كرد. از اين رو، جنازۀ عثمان را به حش كوكب بردند و در آنجا به خاك سپردند.»35
در بحار، متنى در خصوص وساطت افراد دارد كه جبله، دست از عثمان بردارد ولى او همواره بر مخالفت با عثمان اصرار ورزيده و پاى فشرده است. در اين زمينه، مباحث مفصلى دربارۀ وى در الغدير (ج9، ص 212) وجود دارد كه خوانندگان را به آن كتاب ارجاع مىدهيم.
«أَنَّ زَيْدَ بْنَ ثَابِتٍ مَشَى إِلَى جَبَلَةَ وَ مَعَهُ ابْنُ عَمِّهِ أَبُو أُسَيْدٍ السَّاعِدِيُّ فَسَأَلاهُ الْكَفَّ عَنْ عُثْمَانَ. فَقَالَ وَ اللهِ لا أَقْصُرُ عَنْهُ أَبَداً، وَ لا أَلْقَى اللهَ فَأَقُولُ (أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلاً. . .)» .36
«زيدبن ثابت با پسرعمويش ابو اسيد ساعدى نزد جبله رفته و از او خواستند از عثمان دست بردارد. گفت: هرگز دست از او برنمىدارم و نمىخواهم خدا را در حالى ملاقات كنم كه در برابر سؤال خداوند بگويم: ما از بزرگان و رييسان خود اطاعت مىكرديم، آنها ما را گمراه كردند.»
مرگ جبله و آرميدن در بقيع
«جبله، در سال 38 هجرى، چشم از جهان فروبست. مسلمانان زيادى بر جنازۀ مطهّرش نماز گزاردند و در بقيع دفنش كردند.»37