35فرمان داد كه سوار شتر شود. جابرگويد: هنگامى كه سوار شدم، ديدم در اثر قدمهاى پيامبر، شترم از همۀ شتران پيشى گرفت.»4
پرسش پيامبر (ص) از قرضهاى پدر جابر
پيامبر از جابر پرسيد آيا عبد الله قرضهايش را ادا كرد؟
جابر: قرضهاى پدرم باقى است.
پيامبر: طلبكارتان كيست؟
جابر: . . . مرد يهودى.
پيامبر: زمان پرداخت كى است؟
جابر: هنگام خشك شدن و پختن خرما.
پيامبر: هرگاه خرما پخته شد، پيش از آنكه در آن تصرف كنى مرا آگاه ساز. . . .
جابر پس از خشك شدن و پختن خرما، به ياد پيامبر (ص) آورد. پيامبر به نخلستان جابر آمد و از هر نوع خرما مشتى برداشت و كنارى گذاشت. آنگاه فرمود: به طلبكار بگو بيايد. جابر طلبكار را آگاه كرد و او (مرد يهودى) آمد.
پيامبر به وى فرمود: طلب خود را از كدام خرما مىستانى؟
يهودى: همۀ اينها به طلب من كفايت نمىكند چه رسد به يك نوع آن!
پيامبر: از هر كدام كه خواهى شروع كن و طلب خرماى خود را بستان.
يهودى: از خرماى صيهانى آغاز مىكنم.
پيامبر: با نام خدا شروع كن به پيمانه كردن. تمام پيمانههايش راگرفت و خرما همچنان باقى بود! پيامبر به جابر امر كرد باقى خرماها را به خانۀ خود ببر تا بركت يابد.»5
آرى، جابر بن عبدالله انصارى، از جايگاهى رفيع نزد پيامبر برخوردار بود. از نمونهها و نشانههاى اين علاقمندى، دعوت پيامبر از جابر به شركت در برخى نشستهاى آن حضرت بود. مكرّر به خانۀ جابر مىرفت. حفركنندگان خندق را براى خوردن غذا به خانۀ جابر برد. براى جابر و پدرش دعا مىكرد. اخبار غيبيه را در مواقف مختلف به جابر اعلام مىنمود. جابر را جزو دوستان اهلبيت خود ناميد. و نيز سلام خود را به وسيلۀ ايشان به امام باقر (ع) رساند و موارد بسيار ديگر كه در كتب حديثى و روايى آمده است.
جابر بن عبدالله، در قلّه رفيع روايتگرى
جابر بن عبدالله انصارى، در سلسله روات و احاديث، داراى جايگاه بلند و رفيع است. ايشان چون پيوسته در كنار پيامبر بود، احاديث نبوى فراوان در سينهاش نهفته داشت. از رازهايى خبر داد كه از پيامبر شنيده بود. از حوادثى فتنهخيز گفت كه پيامبر آگاهش كرده بود. او ماجراهاى فراوانى را به چشم خود ديده بود؛ ماجراهاى تخلّف از فرمانهاى پيامبر، عظمت حادثهها، عظمت پيامبر، عظمت على (ع) ، مظلوميت و غربت خاندان پيامبر بعد از رحلت آن حضرت، ماجراى غم پنهان زهرا و على (ع) ، ماجراى رفتن على و فاطمه به در خانههاى مهاجر و انصار. . . همچنين حضور در كنار على و همدردى با آن حضرت در ماجراى دفن فاطمه (عليها السلام) ، مظلوميت و غربت بيست و پنج سالۀ على (ع) و حوادث غمبار اين دوره، شهادت و غربت على (ع) ، ماجراهاى دردآور دوران امامت امام مجتبى (ع) ، جگر فروريختۀ آن حضرت در تشت، غمهاى جگرگوشۀ ديگر زهرا و سبط ديگر نبى، حسين بن على (ع) ، و سرهاى بريده و بر نيزه قرار گرفته، نظارۀ صحنۀ اسيران پس از حادثۀ غمبار نينوا، غربت امام سجّاد (ع) و. . . و بالأخره دعاهاى آن گرامى در كنار قبر پيامبر (ص) ، و مناجاتهاى جانگداز شبانۀ امام سجاد، ماجراى حرّه و ديدن حملۀ مسرف بن عقبۀ تبهكار و سرانجام شهادت سجّاد اهلبيت و نيز حوادث غمبار ديگر. از همه مهمتر، زيارتش از شهيدان واقعۀ طف و گريستن و ناليدن بر مزارى كه