107رييس قبيلۀ اوس گفت: اى پيامبر خدا، ما تو را معذور مىداريم. اگر آن تهمت زننده از اوسيان باشد گردن او را مىزنيم و اگر از خزرجيان باشد، اگر امر كنى، او را نيز گردن مىزنيم.
سخن سعد بن معاذ بر خزرجيان گران آمد و رييس آنان به نام سعد بن عباده برخاست وگفت: به خدا دروغ مىگويى، تو نمىكشى و تو نمىتوانى خزرجى را بكشى.
در اينجا مىبينيم رييس خزرجيان رييس اوسيان را متهم به دروغگويى مىكند؛ يعنى نسبت گناه به او مىدهد، با اين حال از دايرۀ اسلام و ايمان بيرون نمىرود.
سخنان سعد بن عبادۀ خزرجى دربارۀ سعد بن معاذ براى اوسيان سنگين آمد ويك نفر از آنان به نام «اسيد بن حضير» برخاست و به سعد بن عباده گفت: به خدا تو دروغ مىگويى اگر مرد تهمت زن، از خزرجيان باشد، ما او را مىكشيم، تو منافقى هستى كه از منافقان دفاع مىكنى.
در اين جا هم بزرگى از اوسيان، بزرگ خزرجيان را به دروغگويى و نفاق متهم مىكند و هرگز از دايرۀ اسلام بيرون نمىرود.
بالاتر از آن اينكه پس از اين گفتگوهاى تند، اعضاى هر دو قبيله در مسجد برخاستند تا به جان هم بيفتند و يكديگر را بكشند، ولى پيامبرخدا آنان را آرام كرد و در جاى خود نشاند.18
هرگز اين دو گروه بزگ كه در آن روز استوانۀ اسلام بودند، با اين گفتگوها متهم به كفر و الحاد نشدند.
از بيزارى تا بيزارى
تاريخ حاكى از آن است كه پيامبرخدا داراى 100000 صحابى بوده كه قريب 16000 نفر از آنان به نام و وصف شناخته شدهاند و از باقى نام و نشانى نيست.
گروهى از اين صحابه در غزوههاى بدر و احد و خندق و حنين جام شهادت نوشيدند و گروههايى پس از رحلت پيامبرخدا (ص) راه جهاد را پيش گرفته، به نشر اسلام پرداختند. آيا يك فرد علاقهمند به پيامبر (ص) و محبّ و دوست او به خود اجازه مىدهد كه از اين پروانگان نور، بيزارى بجويد؟ اصولاً بيزارى از يك فرد صحابى از آن نظر كه گرداگرد پيامبر بوده و به او علاقه داشته، با اسلام و ايمان به رسول خدا سازگار نيست.
ولى اگر فرض كنيم، فردى يا افرادى كه پيرامون پيامبر (ص) بودند و كارى خطا و برخلاف فرمان خدا و رسول از آنان سر زد، بيزارى جستن از اين فرد به خاطر اين اعمال، شأن يك مؤمن واقعى است كه منكر را منكر و معروف را معروف مىشمارد.
آنچه كه در اينجا مورد نظر است، همين است كه حساب افراد را از آن نظر كه پيوندى با رسول خدا دارند از حساب اعمال و رفتار آنان كه با قرآن و سنت، همسو نباشد، از هم جدا كنيم و در اين مورد، فرقى ميان خلفا و ديگر صحابه نيست.
باز تأكيد مىشود كه تمام افراد از آن نظر كه تشرّف به رؤيت نور رسول الله داشتهاند، يك فضيلت دارند ولى بررسى اعمال فرد يا افرادى از آنان در دايرۀ زندگى شخصى و بر پايۀ قانون الهى، جدا از اينكه صحابه پيامبر بودند، مسألهاى ديگر است. تمام مناقشات و نقدها در محدودۀ شخصى افراد صورت مىپذيرد نه از آن نظر كه پيوندى با پيامبر خدا9 داشتهاند و اگر اين دو مطلب را از هم جدا كنيم، بسيارى از بدبينىها از ميان برداشته مىشود. ما نبايد قضاوتهاى علمى و دينى را نوعى بىمهرى به صحابه يا پيامبر9 تلقى كنيم، بلكه بايد آن را مقدمهاى براى شناخت كسانى قرار دهيم كه اعمال و رفتار آنان مىتواند الگوى ما باشد.
و من اميدوارم كه علما و دانشمندان عربستان كه به وحدت اسلامى علاقهمند هستند، امثال كلبانى را كه سنگ تفرقه به ميان مسلمانان مىاندازند، از خود دور سازند و او را براى محاكمه به كنار ميز محاكمه بكشانند.