103چنين كار مهمى در شأن امام مسجد نيست كه به طور خودسرانه با مجرى تلويزيونى مانند بىبىسى، كه حال آن بر همگان روشن است، مصاحبه نموده و جمع عظيمى از علماى اسلام را تكفير كند. اين كار با ضوابط و قوانين عربستان سعودى سازگار نيست.
2- شگفت اين كه «كلبانى» نخستين امام جماعت مسجد الحرام از تبار آفريقايى است كه براى امامت برگزيدهاند. او در اين مصاحبه خود را به «اوباما» تشبيه كرده كه فردى سياهپوست از تبار آفريقاييان است كه در آمريكا براى نخستين بار به مقام رياست جمهورى رسيده است. گويى اين دو گزينش به هم ارتباط دارند و هدف اين است كه بازها به صورت كبوتر ظاهر شوند و همان كارهاى پيشين را در قالبى ديگر انجام دهند!
3- اين نوع تكفير كردنها، نمونههايى در گذشته دارد و پيشتر «بن جبرين» نيز چنين فتوايى را صادر كرد ليكن با نقد علماى شيعه و سنّى روبهرو گرديد و بسيارى از علماى اهل سنت بر او اعتراض كردند و خوشبختانه وى اكنون از افراد منزوى در عربستان سعودى است.
4- اينگونه تكفيرها در موقعيتى صادر مىشود كه رهبران اسرائيل و آمريكا ميان خود و كشورهاى عربى در رفت و آمدند تا صلح اعراب و اسرائيل را مستحكم سازند و دولت يهودى نژادپرست را در سرزمين فلسطين تثبيت كنند و حتى در اين زمينه اتحاديهاى را تشكيل دادهاند تا آنجا كه رييس جمهور آمريكا (اوباما) هم شعارهاى دوران انتخاباتى خود را كنارى نهاده و با اين جريان همسو گرديده است. آنان مىدانند از ميان دولتهاى اسلامى، تنها كشور مخالف با چنين نقشهاى، ايران است و طبعاً جهادىهاى فلسطين نيز با مخالفت ايران دلگرم شده و زير بار چنين صلحى نخواهند رفت و اجازه نخواهند داد كه نخستين قبلۀ مسلمانان در دست صهيونيستهاى پست قرار گيرد.
در اين ميان لازم است به نوشتۀ عبدالقادر بن عبدالعزيز، يكى از علماى اهل سنت در «الجامع» توجه كنيم. او مىگويد:
«هيچ كس به تكفير فرد يا افراد معينى از روافض (شيعيان) قائل نبوده و اين قول تنها در سالهاى اخير، همراه با تأسيس حكومتى براى شيعه در ايران، از سال 1399ه. به خاطر دلايل سياسى رايج شده است. دولتهاى ضعيف و صاحب نفت خليج فارس احساس رعب و ترس نموده، هركس را كه برضدّ شيعه مطلبى مىنويسد، تشويق مىكنند. . . .»2
و ما در اينجا از همۀ اين سخنان مىگذريم و تكفير او را با ضوابطى كه از قرآن و پيامبر آموختهايم و دانشمندان اسلام بيان كردهاند، مىسنجيم:
ميزان ايمان و كفر در حديث پيامبر9
نخست از پيامبر خدا (ص) مىپرسيم كه: اى فرستادۀ پروردگار! و اى انسان والايى كه با رحمت و شفقت انسانها را از شرك و كفر رهانيدى، چه كسانى را به مسلمانى مىپذيرى و آنان را پيرو خود مىدانى و در گسترۀ اسلام جاى مىدهى و بر سينۀ چه كسانى دست رد مىزنى؟
او در پاسخ ما چنين مىگويد:
«بُنِيَ الإسْلامُ عَلَى خَمْس: شَهَادَةِ أَنْ لاَ إلَهَ إِلاَّ الله، وَأَنَّ مُحَمَداً رَسُولُ الله، وَإِقَامِ الصَّلاّةِ، وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَالحَجِّ وَصَوْمِ شَهرِ رَمَضَان» .3
«اساس اسلام را پنج چيز تشكيل مىدهد: اعتقاد به يكتايى خدا و رسالت محمد، آنگاه برپا داشتن نماز و دادن زكات و حج خانۀ خدا و روزۀ ماه رمضان.»
در اين حديث پايۀ اسلام، دو اصل اعتقادى (توحيد و رسالت پيامبر) همراه با سه اصل عملىِ نماز، روزه و حج معرفى شده است.
باز در حديث ديگر تنها به يك اصل عقيدتى و به سه اصل عملى اكتفا نموده، مىفرمايد:
«من شهد أن لا إله إلاّ الله، و استقبل قبلتنا وصلّى صلاتنا و أكل ذبيحتنا فذلك المسلم، له ما للمسلم و عليه ما على المسلم» .4